تولد در كعبه

على علیه السلام فرزند كعبه

امیرالمؤمنین على ابن ابى‏طالب علیه السلام ص 627

احمد رحمانى همدانى

1ـ محدث بزرگ حاكم نیشابورى گوید: اخبار متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد امیر مؤمنان على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ را داخل كعبه بزاد. (1)

2ـ محدث دهلوى پدر عبد العزیز دهلوى مؤلف كتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است. (2)

3ـ علامه ابن صباغ مالكى گوید: على علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام (كعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد.. و برخى گفته‏اند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچكس در كعبه متولد نشد، و این فضیلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. (3)

4ـ علامه گنجى شافعى نیز نظیر همین را گفته است. (4)

5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست كه در مكه و بنا بر قولى در داخل كعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ كس در كعبه متولد نشد. (5)

6ـ عقاد گوید: على در درون كعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود از اینكه به بتها سجده كند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى كعبه و عبادت در آن بود، على نزدیك بود كه مسلمان به دنیا آید بلكه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود اگر ما به میلاد عقیده و روح بنگریم، زیرا دیدگانش را به اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانه‏اى بالید كه دعوت اسلامى از آن آغاز شد. (6)

7ـ علامه صفورى گوید: على را مادرش در درون كعبه ـكه خدایش شرافت دهد ـبزاد، و این فضیلتى است كه خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است. (7)

8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى در ضمن كلامى طولانى گفته است: ... زیرا آن حضرت در كعبه متولد شد در زمانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت. (8)

میلاد حضرت در اشعار

آیة الله سید اسماعیل شیرازى

آنست نفسی من الكعبة نور 
مثل ما آنس موسى نار طور 
یوم غشى الملأ الأعلى سرور 
قرع السمع نداء كنداء 
شاطى‏ء الوادی طوى من حرم‏ 
ولدت شمس الضحى بدر التمام‏ 
فانجلت عنا دیاجیر الظلام‏ 
نادیا بشراكم هذا غلام‏ 
وجهه فلقة بدر یهتدى‏ 
بسنا أنواره فی الظلم‏ 
هذه فاطمة بنت أسد 
أقبلت تحمل لاهوت الأبد 
فاسجدوا ذلا له فیمن سجد 
فله الأملاك خرت سجدا 
إذ تجلى نوره فی آدم‏ 
كشف الستر عن الحق المبین‏ 
و تجلى وجه رب العالمین‏ 
و بدا مصباح مشكاة الیقین‏ 
و بدت مشرقة شمس الهدى‏ 
فانجلى لیل الضلال المظلم‏ 
نسخ التأبید من نفی ترى‏ 
فأرانا وجهه رب الورى‏ 
لیت موسى كان فینا فیرى‏ 
ما تمناه بطور مجهدا 
فانثنى عنه بكفی معدم‏ 
هل درت ام العلى ما وضعت؟ 
أم درت ثدی الهدى ما أرضعت؟ 
أم درت كف النهى ما رفعت؟ 
أم درى رب الحجى ما ولدا؟ 
جل معناه فلما یعلم‏ 
سید فاق علا كل الأنام‏ 
كان إذ لا كائن و هو إمام‏ 
شرف الله به بیت الحرام‏ 
حین أضحى لعلاه مولدا 
فوطی تربته بالقدم‏ 
إن یكن یجعل لله البنون‏ 
و تعالى الله عما یصفون‏ 
فولید البیت أحرى أن یكون‏ 
لولی البیت حقا ولدا 
لا عزیر، لا و لا ابن مریم‏ 
سبق الكون جمیعا فی الوجود 
و طوى عالم غیب و شهود 
كل ما فی الكون من یمناه جود 
إذ هو الكائن لله یدا 
و ید الله مدر الأنعم (9)  
هو بدر و ذراریه بدور 
عقمت عن مثلهم أم الدهور 
كعبة الوفاد فی كل الشهور 
فاز من نحو فناها و فدا 
بمطاف منه أو مستلم‏ 
أیها المرجى لقاه فی الممات‏ 
كل موت فیه لقیاك حیاة 
لیتما عجل بی ما هو آت‏ 
علنی القی حیاتی فی الردى‏ 
فایزا منه بأوفى النعم (10)

«جانم نورى را از كعبه مشاهده كرد همانند همان آتشى كه موسى از كوه طور دید. روزى كه عالم بالا را سرور و شادى پر كرده بود صدایى مانند صدایى كه از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».

«خورشید درخشان ماه تابان را بزاد پس تاریكیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را كه كودكى ماه پاره به دنیا آمد كه از نور چهره‏اش در تاریكیها راه جویند».

«این فاطمه دختر اسد است كه لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پیش مى‏آید.

پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاكسارى به زمین بسایید كه فرشتگان در برابر او سجده كرده‏اند آن گاه كه نور او در آدم تجلى كرد».

«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشكات یقین آشكار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».

«حكم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگار عالمیان چهره خود را به ما نمود، كاش موسى در میان ما بود و مى‏دید از آنچه را كه با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .

«آیا مادر علو و والایى دانست كه چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست كه چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست كه چه كودكى را بر سر دست گرفت؟یا خداوند خرد دانست كه چه مولودى را زاده؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانسته‏اند كه چه آورده‏اند» !.

«او سرورى است كه بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه كه هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند كعبه را از آن رو كه زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاك آن گام نهاده».

«اگر بنا بود خدا را فرزندى باشد ـ كه البته خداوند از این نسبت منزه و برتر است ـ بى شك شایسته‏تر آن است كه مولود كعبه فرزند خداى كعبه باشد نه عزیر و پسر مریم»!

«او در وجود بر عالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه در عالم هستى است از وجود دست اوست، چرا كه او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست».

«او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند كه مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او در همه اوقات سال كعبه زائران است و هر كه به زیارت درگاه او و طواف و بوسه‏گاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید».

«اى كه به هنگام مرگ امید دیدار تو مى‏رود، هر مرگى كه به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، كاش مرگ من زودتر فرا مى‏رسید و جامه حیات را به دور مى‏افكندم تا به دیدار تو كه برترین و كاملترین نعمتهاست فایز مى‏شدم». (11)

شیخ حسین نجف

جعل الله بیته لعلى‏ 
مولدا یا له من علا لایضاها 
لم یشاركه فی الولادة فیه‏ 
سید الرسل لا و لا أنبیاها

«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والایى كه نظیر ندارد»!

«زاده شدن او در كعبه فضیلتى است كه هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شركت ندارد».

سید على نقى هندى

لكم یكن فی كعبة الرحمن مولود سواه‏ 
إذ تعالى فی البرایا عن مثیل فی علاه‏ 
و تولى ذكره فی محكم الذكر الإله‏ 
أیقول الغر فیه بعد هذا؟ لست أدری‏ 
أقبلت فاطمة حاملة خیر جنین‏ 
جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهین‏ 
و تردى منظر اللاهوت بین العالمین‏ 
كیف قد اودع فی جنب و صدر؟ لست أدری‏ 
أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض‏ 
نحو جذع النخل من ألطاف ذی اللطف المفاض‏ 
فدعت خالقها الباری بأحشاء مراض‏ 
كیف ضجت، كیف عجت، كیف ناحت؟ لست أدری‏ 
لست أدری غیر أن البیت قد رد الجواب‏ 
بابتسام فى جدار البیت أضحى منه باب‏ 
دخلت فانجاب فیه البشر عن محض اللباب‏ 
إنما أدری بهذا، غیر هذا لست أدری‏ 
كیف أدری و هو سر فیه قد حار العقول‏ 
حادث فی الیوم لكن لم یزل أصل الاصول‏ 
مظهر لله لكن لا اتحاد لا حلول‏ 
غایة الإدراك أن أدری بأنی لست أدری‏ 
ولد الطهر «على»من تسامى فی علاه؟ 
فاهتدى فیه فریق و فریق فیه تاه‏ 
ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله‏ 
أم جنون العشق هذا لا یجازى؟ لست أدری (12)

«در خانه كعبه خدا جز او مولود دیگرى به دنیا نیامده، زیرا وى برتر از آن است كه در میان خلایق در والایى نظیرى داشته باشد. و خداوند در آیات محكم قرآن از او یاد كرده است، آیا پس از این شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمى‏دانم».

«فاطمه (بنت اسد) در حالى كه به بهترین جنین حامله بود پیش آمد، جنینى كه از نور پاك آفریده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در میان عالمیان فرود آمد، حال چگونه در میان پهلو و سینه قرار داده شد؟نمى دانم».

«فاطمه دعا كنان پیش آمد در حالى كه از الطاف خداى لطیف بخشنده درد زاییدن او را به سوى درخت خرما مى‏كشانید، و او با احشائى دردمند آفریدگار خود را صدا زد. اما چگونه نالید، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله كشید؟ نمى‏دانم».

«جز این نمى‏دانم كه پاسخ كعبه این بود كه لبخندى به او زد و از این لبخند درى در دیوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شكافت و خرد ناب از آن بیرون جست.من تنها همین را مى‏دانم و جز این چیزى نمى‏دانم».

«چگونه بدانم حال آنكه او سرى است كه خردها در آن سرگشته‏اند، و او با آنكه امروز پدید آمده ولى از قدیم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنكه اتحاد و حلولى در كار باشد، و غایت ادراك و فهم آن است كه بدانم كه نمى‏دانم».

«آن طفل پاكیزه یعنى على علیه السلام دیده به جهان گشود و چه كسى را یاراى آن است كه با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدایت یافتند و گروهى دیگر به راه ضلالت و حیرت رفتند. آیا گروههایى گمراه شدند كه پنداشتند او حقا خداست، یا آنكه این جنون عشق بوده است كه مجازات ندارد؟ نمى‏دانم».

دوران كودكى و شیر خوارگى امام على علیه السلام

1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده: شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیك و منزلت خاصى كه با او دارم با خبرید، مرا در كودكى در دامن مى‏نشاند، به سینه مى‏چسباند، در بستر خویش در كنار خود جاى مى‏داد، بدن خود را به من مى‏سایید، بوى خوش خود را به مشام من مى‏رساند و غذا را مى‏جوید و در دهان من مى‏گذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در كار من ندید. خداوند از هنگام كودكى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود كه شب و روز او را به راه مكارم و خویهاى نیكوى عالم مى‏برد، و من سایه به سایه او حركت مى‏كردم، (13) در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم بر مى‏افراشت و مرا به پیروى مأمور مى‏داشت. او در هر سالى مجاور غار حرا مى‏شد و تنها من او را مى دیدم و جز من كسى او را نمى‏دید، و در آن روز تنها خانه‏اى كه مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود كه آن حضرت و خدیجه و من در آن میزیستیم ....و پیامبر به من فرمود كه تو وزیر من هستى و تو بر خیر و خوبى قرار دارى. (14)

ابن ابى الحدید گوید: از امام صادق علیه السلام روایت است كه فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور (وحى) را مى‏دید و صدا را مى‏شنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریك در نبوت من بودى، حال كه پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلكه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزكارانى. (15)

2ـ علامه حلى رحمه الله گوید: آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفیل در كعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ كس نه قبل و نه بعد از حضرتش در كعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مى‏داد و هنگامى كه شیر مى‏طلبید او را مى‏نوشانید و هنگام خواب گهواره او را مى‏جنباند... و مى‏فرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مى‏گرفت و در كوهها و دره‏هاى مكه مى‏گردانید. (16)

3ـ برهان الدین حلبى گوید: على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مى‏برد .

و در «خصائص العشره» زمخشرى آمده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام او را على گذاشت و روزهایى چند او را از آب دهان مبارك خود غذا داد و زبان خود را براى مكیدن در دهان او مى‏نهاد. فاطمه بنت اسد مادر على ـ رضی الله تعالى عنها ـ گوید: چون او را بزادم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را على نامید و آب دهان خود را در دهان او ریخت و زبان خویش در دهان او گذاشت و على پیوسته زبان حضرتش را مى‏مكید تا به خواب رفت، فرداى آن شب دایه‏اى براى او طلب كردیم ولى على پستان هیچ زنى را نگرفت، ما حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فرا خواندیم حضرتش زبان خود را در دهان على نهاد تا خوابش برد، و چند گاهى ـبه اندازه‏اى كه خدا خواست ـبه همین صورت گذشت. (17)

4ـ ابوالقاسم در اخبار ابو رافع از سه طریق روایت كرده كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم كه یكى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا كفایت كند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر كدام را خواهى انتخاب كن.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس كسى كه ریشه‏هایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختش پستان نبوت را مكیده، شاخه‏هایش از آبشخوار امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ از او جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا كه او از گرامى‏ترین و پاكیزه‏ترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است كه رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ كننده و آموزش پیامبر كارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیكوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آنكه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مى‏نگریست و یا از طریق وحى الهى مى‏دانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است كه تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت كننده‏تر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد. (18)