
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
https://telegram.me/sarmastan110
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت..... که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش.... هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست...... همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکدهها...... مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل...... تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس...... پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی....... یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

مبادا دشمنی ها پا بگیرد
حدیث نفس، در دل جا بگیرد
هر آن كس را كه من مولای اویم
مبادا جز علی مولا بگیرد!

به آگاهي كليه فقراي خاكسار جلالي ابوترابي به خصوص مشايخ سلسله مي رساند مرحوم مرشدبلبل عارفپور بهبهاني كسي را به عنوان شيخ يا سرسلسله معصوم عليشاهي تعيين نكرده وچنانچه كسي ازآن مرحوم نوشته يا مهري ارئه دهد جعلي بودهوخالي ازحقيقت مي باشد وطبق قوانين قضايي تحت پيگرد قرار مي گيردزيرا مهر وكليه مدارك فقري به جناب حاج محمد خنداني(عشق عليشاه)سپرده شده كه حاضر ومورد توجه پيران طريقت است.
خواب دیدم من حسین بن علی
می زند لبخند بر کوثرعلی
با نگاه پر ز مهر خود به من
می زند با قلب من حرف و سخن
«کو مراد توست از حالا به بعد
در همه دنیا و عقبا ها به بعد»
چشم کوثر دیدم و دریافتم
پیر دو دنیای خود را یافتم
افتخارم وصف و مدح کوثر است
مدح او چون وصف راه حیدر است
بعد مستور ومطهرلایق این کار کیست آنکه بر دوشش کشد اندر
جهان این بارکیست
ناخداو هادی ره او بود شکی مدار میرطاهر لایق است وغیر از او
زنهار نیست
سیزدهم رجب المرجب مصادف است با هفتادو هشتمین سالگرد پرواز عارفانه،عالم ربانی وحکیم صمدانی عین الانسان وانسان العین،فخر الحاج،حضرت مستطاب حاجی میرزا علی اقا یزدی ملقب به حاجی بهار علی شاه یزدی قدس سره القدوسی سرسلسله فقر خاکسار جلالی ابوترابی جانشین شیخ العلماالربانیین،مربی اخلاق وعرفان ،افتخار الحاج ،حضرت مستطاب حاجی اقا علی حسین شیرازی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه ملقب به حاجی قطار علی شاه خاکسار جلالی متوفی سال 1328ه.ق.تهران مدفون به تکیه خاکسار جلالی ابوترابی «مطهریه»(1)حضرت درویش بهار علی شاه درس وبحث را از حوزه مقدسه یزد واصفهان اغاز نموده وسپس به نجف اشرف عزیمت کرده واز محضر فقها وحکما وعرفاءبنام نجف اشرف کسب فیض فرموده اند.خصوصا در درس وبحث خصوصی مرجع بزرگ تقلیدشیعیان جهان حضرت ایه الله العظمی حاج سید محمد کاظم یزدی رحمه الله علیه (صاحب کتاب شریف عروه الوثقی )شرکت جسته وبهرها اندوخته اند.معظم له حضرت درویش بهار علی شاه رابه دامادی خود انتخاب فرموده(2) وبه امر حضرت مستطاب سید رحمه الله علیه حضرت بهار علی شاه ما بین نماز جماعت ظهر وعصر که در صحن مطهر مولا علی علیه السلام منعقد میگردید به ذکر فضائل ومناقب اهلبیت عصمت وطهارت خاصه مولی امیرالمومنین علی ابن ابی طالب سلام الله علیهما می پرداختند.
.ودر همان ایام در درس اخلاق وسیر سلوک حکیم الهی ربانی سید السند رکن المعتمد حاج سید احمد حائری کربلائی تهرانی رضوان الله علیه شرکت جسته و از اصحاب دائمی ان مباحث توحیدی بوده اند.حضرت بهار علی شاه با مرحوم مبرور سند الفقها والمجتهدین، سید العرفا والواصلین،حضرت ایه الله العظمی اقا سید علی اقا قاضی طباطبائی تبریزی رحمه الله علیه متوفی ربیع الاول سال ۱۳۶۶ه.ق. (3)مدفون در وادی السلام نجف اشرف ((نهانی سر وسری داشته اند))(4).وبنابر نقل خیر الحاج حضرت حاج مطهر علی شاه رحمه الله علیه که میفرمودند:((شبهای جمعه بعد از نیمه شب ان دو بزرگوار تا به صبح سیر افاق وانفس میفرمودند))حضرت درویش حاج بهار علی شاه پس از 26 سال ارشاد وهدایت سالکان وطالبان وترویج شریعت نبوی وکلمه حقه ولایت وامامت علوی مرتضوی در سیزدهم رجب المرجب سال 1355ه.ق.(5)
سالروز ولادت سیدوسرور ومقصود ومراد خویش حضرت مولی الموالی علی ابن ابی طالب سلام الله علیه که در ان زمان قریب به یک قرن از عمر مبارکشان سپری گشته بود در نجف اشرف در جوار ان امام همام داعی حق را لبیک وبه دیدار حضرت معبود نائل امدند وفردای انروز با تشییع با شکوهی با حضور علماءوعرفاء وجمع کثیری از مردم شریف عراق از اطراف واکناف وعاشقان ولایت علوی مرتضوی تشییع ودر وادی السلام نجف اشرف در جوار رحمت بی منتهای مولای خویش ارام گرفتند. عاش سعید ا ومات سعید حشره الله تبارک وتعالی مع الائمه المعصومین لا سیما مولانا علی ابن ابی طالب صلواه الله علیهم اجمعین
در ماده تاریخ رحلت معظم له ،استاد محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعراءبهار چنین فرموده اند:
افسوس که شد خزان گلستان بهار سر کرده به زیر پر مطهر(6) چو هزار
از سیزده رجب زهجرت بشمار با نام خدا یکصدوپنجاه وچهار
که سال هزار وسیصد وپنجاه وپنج از هجرت نبی مکرم اسلام از مکه معظمه به مدینه منوره می باشد.
ودر پایان دو نمونه از خصوصیات اخلاقی وسلوک عرفانی حضرت بهار علی شاه را جهت استفاده سالکان و طالبان و جمیع شیعیان ومحبین حضرت مولا علی علیه السلام بعرض میرسانیم:
1-از خصوصیات ان اسوه کامل وعالم ربانی این بود که کفنی معظم له فاقد جیب بوده وبرای کفنی شان جیب قرار نمی دادند.(در فقر خاکسار جلالی ابوترابی به لباس بلند وسفیدی که درویشان می پوشند کفنی گفته میشود)
وهر چه از مال دنیا داشتند ویا میرسید در دو دست خود گرفته ودر همان لحظات اولیه بین فقراءومستمند ان تقسیم می فرمودند.ودو رکعت نماز شکر بجا اورده وسجده طولانی به جا می اوردند .ومیفرمودند الحمد الله ماشاءالله کان وما لم یشا لم یکن ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم حسبنا الله ونعم الوکیل نعم المولی ونعم النصیر
2-از جمله فرمایشات معظم له توصیه اکید به فقرا ءوسالکین جهت قرائت زیارت عاشورا ودعای عهد بعد از نماز صبح می باشد که این عمل را جزء اذکار موظفه سلسله جلیله می دانستند وتوصیه می فرمودند.که فقرا خاکسار هر روز باید خود را در سرزمین کربلا ودر محضر سید الشهداحضرت ابا عبدالله الحسین سلام الله علیه ببینند.وهر بامدادان با قطب عالم امکان حضرت حجت ابن الحسن العسگری ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفد اء تجدید بیعت نمایندودر دستور صریح میفرمودند که فقره اخر دعای عهد که باید دست راست را بر ران راست گذارده وسه مرتبه تکرارکنندوبگویند :
عجل عجل یا مولای یا صاحب الزمان
را تجدید عهد وبیعت هر روز خود با ان امام همام(حضرت ولی عصر عج) بداند.
که بفرمود:
مالا یدرک کله لا یترک کله
اب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید
…………………….
این بود مختصری از شرح احوال مردی بزرگ و عالمی ربانی وعارف صمدانی
حضرت بهار علیشاه خاکسار رضوان الله تعالی علیه که فرموده اند:
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
و سلام علیه یوم ولد ویوم یموت ویوم یبعث حیا (سوره مریم- ایه۱۵)
و اخر دعوتنا ان الحمد لله رب العالمین
علیه توکلت والیه انیب
این دعا از همه خلق جهان امین باد
هو امین ثم هو امین
(1)حضرت درویش قطار علی شاه خاکسار جلالی از شاگردان مبرز،مدرس مسلم فلسفه وعرفان،ایت عظیم الهی،شارح ومفسر نهج البلاغه ،استاد بزرگ فلسفه ملاصدر ا، سند المشایخ العظام حضرت مستطاب میرزا جهانگیر خان ابن محمد خان قشقائی رضوان الله علیه متوفی1328 ه.ق.مدفون در تخت پولاد اصفهان می باشند وهمچنین از محضر درس استاد الاساتید فقیه صمد انی وعالم ناسک کامل ربانی حضرت مستطاب اخوند ملامحمد کاشی رضوان الله علیه متوفی سال ۱۳۳۳ه.ق.کسب فیض ومعرفت فرموده اند.((مراجعه شود به کتاب شریف شطری از اوایل امور عامه شرح منظومه حکمت سبزواری اثر حکیم متاله ومحقق عالیقدر استاد منوچهر صدوقی سها حفظه الله تبارک وتعالی))
(2)حضرت بهار علی شاه داماد(همسر سیده جلیله ،همشیره مکرمه)حضرت ایه الله العظمی یزدی رحمه الله علیه بوده اند.
(3)جهت اطلاع واگاهی از شرح احوال وارا واقوال حضرت ایه الله العظمی حاج سید علی اقا قاضی طباطبائی تبریزی رحمه الله علیه مراجعه شود به کتاب وزین وشریف دریای عرفان اثر محقق ارجمند جناب مستطاب هادی هاشمیان زیدعز العالی.
(4) کتاب شریف منتخب معجم الحکماءاثرحضرت ایه الله علامه نستوه حاج شیخ مرتضی مدرس گیلانی-« انتخاب وتحشیه از استاد معظم حکیم متاله حضرت مستطاب منوچهر صدوقی سها حفظه الله تبارک وتعالی»
| آنهایی که در نگاه عرف به دراویش معروفند دارای فرقه های متفاوتی می باشند، اما معمولا مراد از دراویش فرقه اهل حق می باشد. اهل حق بمعنی مردان حق است، و آن یک مذهب باطنی است که معتقدان آن بیشتر در مغرب ایران زندگی میکنند. بعضی دیگر از فرق اسلام نیز مانند حروفیها و متصوفه، خود را اهل حق یا حقیقت نامیدهاند. اما اهل حق، بمعنی اخص نام گروهی است، که به ایشان با نوعی تسامح علی اللهی نیز گویند، ولی آنان علی اللهی واقعی نیستند، بلکه عقایدشان آمیختهای از اعتقادات «مانوی» ، و ادیان کهن «ایرانی» ، و مذهب «اسماعیلی» ، و «تناسخ هندی» و دیگر ادیان سری است. مذهب اهل حق، امروز یکی از فرقههای وابسته به شیعه بشمار میرود، و آنان را از غلاة شیعه به حساب میآورند. طوایف اهل حق به نامهای مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، یارسان، نصیری، علی اللهی معروف میباشند، و از نشانههای خاص آنان «شارب» است، یعنی موی سبیل خود را نمیزنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب» را معرف مسلک حقیقت میدانند، و معتقدند که شاه ولایت علی (ع) نیز شارب خود را نمیزده است. از این جهت زدن شارب را گناهی بزرگ میدانند. اساس مذهب اهل حق کوشش برای «وصول» به حق و خداوند میباشد و در این راه باید نخست مرحله «شریعت» یعنی انجام آداب و مراسم ظاهری دین، و مرحله «طریقت» یعنی رسوم عرفانی و مرحله معرفتیعنی شناختخداوند، و مرحله «حقیقت» یعنی وصول به خداوند را به پیمایند. بعقیده این جماعت اساس مذهبشان حقیقتی است که سبب و علتخلقت موجودات است. دین آنان آکنده از اسرار است، سری که خداوند به پیغمبران گفته و آن سر «نبوت» است، که از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) که خاتم انبیاست میپیوندد. از آن پس این سر به نام سر «امامت» که حضرت محمد به علی (ع) گفته است و از او تا دوازدهمین امام که مهدی آل محمد (ص) باشد میرسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سر به پیروان و اقطاب ایشان که یکی پس از دیگری میآیند گفته میشود. مذهب ایشان مجموعهای است از آراء و عقاید که تحت تاثیر افکار اسلامی، زردشتی و یهودی و مسیحی و مهرپرستی و مانوی و هندی و افکار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهای دینی اهل حق، اجرای سه بوختیا سه اصل اخلاقی زردشتی، که «پندار نیک» و «گفتار نیک» و «کردار نیک» باشد از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یک بیتبه گویش ترکی، از کلام «سرانجام» کتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است: یاری چارچیون، باوری وجا پاکی و راستی، نیستی وردآ یعنی یاری چهار چیز است و به جای آورید، پاکی و راستی، نیستی و یاری. تناسخ و حلول: «تناسخ» یعنی حلول روح از قالبی به قالب دیگر، که در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را «دونادون» گویند. بعقیده ایشان در تن هر کس ذرهای از ذرات الهی موجوداست، و ظهور روحانی حق در صورت جسمانی پاکان و برگزیدگان، همیشه در گردش میباشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپیند و میگویند هر بار خداوند حق تعالی با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهای خاکی «حلول» مینماید، این «حلول» به منزله لباس پوشیدن و کندن است، که آن را به فارسی جامه و به ترکی «دون» گویند و همانست که در فلسفه برهمایی هندوئی «کارما» آمده است. چنان که در کتاب «سرانجام» آمده است، «خداوند در ازل درون دری میزیست، و سپس برای نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصی به نام خاوندگار یا کردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت علی (ع) ظاهر گشت.» در کتب مذهبی ایشان آمده است که از رنج مرگ نهراسید، و باکی از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمی، شبیه به پنهان شدن مرغابی زیر آب است. یعنی در جایی پنهان میشود، و در جای دیگر سر بر میدارد. منظور از این «تناسخ» و جای به جای شدن، و از بدنی به بدن دیگر رفتن، پاک شدن آدمی از گناهان است. هرگاه خداوند به صورت بشر برجستهای ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته که آنها را چهار ملک گویند، در ابدان دیگران تجسم میپذیرد، همانطور که خداوند در هفت صورت تجلی میکند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلی نمایند، چنان که در کتاب عهد سلطان سهاک فرشتهای به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشتهای به صورت بنیامین در آمد. در کتاب «سرانجام» آمده است که فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش. در کتاب دیگری آمده است که بنیامین از عرق خاوندگار پیدا شد و آن رمز تواضع و فروتنی است، و داوود از نفس او و وی رمز خشم و غضب است، و موسی از سبلتان او، و وی رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وی رمز احسان و نیکی است. اهل حق درباره حضرت علی (ع) میگویند، که او تجلی ذات خداست، و وی را «مظهر» تمام و کمال خدا میدانند، و اوست که در هر دوره و عصری ظهور کرده، و در جسم پاکان و مقدسان از اهل حق تجلی میکند. علی (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عدهای از یاران نزدیک خود بیاموخت. در دعای سفره، خطاب به حضرت علی (ع) گویند: «یا علی ایو الله، الحمد لله رب العالمین، سفره سلطان کرم، خاندان کرم، نور نبی، شکسته، بسته جان مدعی، بر ما حلال بر صاحبانش خیر و برکت» . آفرینش جهان: اهل حق معتقدند که آفرینش در دو مرحله اصلی انجام شده است، یکی خلقت «جهان معنوی» و دیگری خلقت «جهان مادی» . این افسانهها در دفترها و متون دینی ایشان به لهجه گورانی، به صورتهای گوناگون حکایتشده است. گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق کرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهنای دریای محیط رها کرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن در پیدا شدند، که با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیربنیامین) - اسرافیل (پیر داوود) - میکائیل (پیر موسی) - عزرائیل (مصطفی داوودان) - حور العین (رزباریا رمزبار) - عقیق (شاه ابراهیم) - یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار) که او را یادگار حسین نیز گفتهاند و او مظهر حسین بن علی (ع) است. پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستین عهد و میثاق خویش را با آنان بست، و دو جهان «مادی» و «معنوی» را خلق فرمود: مخلوقات این عالم، بر حسب عنصر اولیه دو قسم متمایز و متضاداند، قسمتی از گل زرد آفریده شده و قمستی از گل سیاه، قسم اول را «زردگلان» و قسمت دوم را «سیاه گلان» نامند. «زردگلان» اهل نورند و ایشان را دو پیشوا بوده که یکی پس از دیگری آمده است، و آن دو بنیامین و سید محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور کرده است. اما قسم دوم از آتش و تاریکیاند، برای ایشان دو پیشوا آمد یکی «ابلیس» و دیگری را «خناس» گویند. هفتتنان - به اعتقاد ایشان، خداوند با هفت فرشته مقربی که از درون در خلق فرموده استبه صورت بشر نازل شده، و در دورههای مختلف در بدنهای پاکان تجلی کرده است. در نخستین دوره خداوند به دون (یا) تجلی کرد، و در دوره دوم بدون (علی)، و به ترتیب به جامه (شاهخوشین)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاک) در آمد، و معتقدند که این سه تن اخیر، مانند عیسی مسیح بدون پدر از مادر متولد شدند. هفت تن در مرحله اول از یاران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور که سلطان اسحق «مظهر» علی (ع) و علی (ع) مظهر «ذات حق» است موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشین، باباناووس و سلطان اسحق هستند: 1- شاه خوشین: گویند در اواخر قرن سوم هجری مردی به نام مبارک شاه، ملقب به شاه خوشین که او را مظهر الله میدانند، در لرستان بدون پدر از مادری بکر به نام «ماما جلاله» زاده شد. وی مریدان بسیار داشت، و به سیر و سیاحت میپرداخت، و ذکر جلی را با نواختن آلات موسیقی اجرا میکرد. روزی در اثنای گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپدید شد. 2- بابا ناووس: گویند در فاصله بین قرن چهارم و پنجم، شخصی به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشین، در میان طایفه جاف از طوایف کرد، از زنی به نام خاتونه گلی تولد یافت. روزی به شکل شاهباز پنهان گشت، و پیش از آن به یاران خود گفته بود که من دیگر باره ظهور خواهم کرد. 3- سلطان اسحق: گویند سلطان اسحق که به زبان محلی «سلطان سهاک» تلفظ میشود، پسر شیخ عیسی برزنجی از سادات موسی، و از پیشوایان دراویش نقشبندی است، و نسب او به امام موسی کاظم (ع) میرسد، از شیخ عیسی سه پسر باقی ماند، یکی سلطان اسحق، دیگری سید عبد الکریم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حیدری گوران از اهل حق است، که از جمله غلاة شیعه به شمار میروند. آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ایشان، نماز خواندن و قربانی کردن و سرسپردن و جوز شکستن و عهد و میثاق بستن و روزه گرفتن است. محل اجتماع ایشان «جمخانه» است که مخفف کلمه جمع خانه میباشد. این اجتماع نباید کمتر از سه تن باشد، شرط شرکت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و کمربند همتبرکمرداشتن است، که با گفتن یا علی در آن عبادتگاه وارد شوند. نماز ایشان به جماعت است، و نماز فرادی درست نیست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقی و خواندن سرود و دعاهای مذهبی انجام میپذیرد. گاهی هنگام دعا چنان از خود بیخود میشوند که خویشتن را بر روی آتش افروخته افکنده و در آن حال جذبه به ایشان صدمهای نمیرسد. سرسپردن یعنی سر تسلیم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پیش پیر دلیل عهد و میثاق بستن از آئین اهل حق است. هر کودکی اعم از پسر یا دختر باید در نزد پیر دلیل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شکستن یک عدد جوز هندی است، و برای شکستن جوز تشریفات خاصی در «جمخانه» برگزار میشود. نذر و نیاز، از واجبات مذهب اهل حق است، که باید در ظرف هفته یا ماه یا فصل یا سال یک بار به جای آورده شود. دیگر از مراسم، قربانی کردن است، که در اصطلاح خود آن را کردار خوانند. قربانی باید از حیوانات نر مانند گاونر یا گوسفند یا خروس باشد که آنها را برای این امر پرورش داده باشند. اهل حق به گرفتن روزه سخت پای بندند، ولی روزه واجب ایشان از سه روز تجاوز نکند، و در زمستان باشد و پس از آن عید گیرند. دشمنان ایشان برای تحقیر و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغکشان) و خروس کشان خوانند. کتابهای مذهبی و مقدس: یکی از کتابهای مذهبی ایشان «فرقان الاخبار» استبه نثر، که مؤلف آن حاج نعمت الله جیحون آبادی متخلص به مجرم است، وی پسر میرزا بهرام مکری بود، و در سال 1288 ه. در دیه جیحون آباد واقع در بخش دینور از ناحیه کرمانشاهان، زاده شد و پس از سیر و سلوک، در 1338 ه. در جیحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جیحون آبادی کتابی دیگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقیقت» دارد، که در اسرار مذهب اهل حق، در آن کتاب به زبان شعر، سخن گفته است. دیگر از کتابهای اهل حق کتاب «سرانجام» است. این کتاب را سرانجام یا کلام خزانه گویند، و هنگام نیاز با آهنگ خاصی همراه با طنبور خوانده میشود. این کلامها به گویش کردی گورانی است. چنان که در آغاز این مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شیعه و اسماعیلیه و فرقه امامیه اثنی عشریه و فرقه دروز و نصیریه است. آنان مانند درویشان دارای حلقات ذکر و سرسپردن هستند، مقداری از عقاید خود را از اساطیر عوام گرفتهاند. اینکه گویند: خداوند در ازل در «دری» پنهان بود، ماخوذ از عقاید مانوی است. عقیده «تناسخ» را توسط اسماعیلیان از هندیان گرفتهاند، و این که عالم را به دو قسمت «الهی» و «اهریمنی» تقسیم میکنند، تحت تاثیر دین زردشتی واقع شدهاند. اما کشتن خروس را از عادات یهود گرفتهاند.[1] در جواب قسمت دوم سوال جنابعالی باید گفت اگر چه گروهی از آنان از مشروبات و مشابه آن استفاده می کنند اما این دلیل نیست که هر کدام از آنها این کار را انجام می دهند لذا تا موقعی که یقین حاصل نشده آنان ازین امر بدورند. برای اطلاعات بیشتر می توانید به لینکهای مرتبط ذیل مراجعه کنید: 1- مذاهب و فرق اسلامی :: آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی :: فرق کلامی :: سایر فرق کلامی :: غلات و اهل حق 2-اصول اعتقادی اهل حق |

جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
رودها با یكدگر پیوست كمكم سیل شد
موج مىزد سیل مردم مثل دریا در غدیر
هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم»
وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر
با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست
گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر
« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت
مىتوان انكار دریا كرد حتى در غدیر
باغبان وحى مىدانست از روز نخست
عمر كوتاهى ست در لبخند گل ها در غدیر
دیدهها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟
دل درون سینهها در تاب و تب بود اى دریغ
كس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدیر
"محمد جواد غفورزاده" (شفق)
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام و ادب خدمت تمامی فقرای حقه الی الله و دوستان محترم
با توجه به خیل سوالات و نظرات شما عزیزان باید به عرض برسانم که چند نکته مهم و اساسی قابل ذکر است تا بسیاری از ابهامات برطرف گردد.
اول راجع به چند کتاب که شما عزیزان فرمودید از جمله ( ازکوی صوفیان تا دیار عارفان، خاکسار و اهل حق ، و... ) که نویسنده آن آقای مدرسی چهاردهی بوده باید عرض کنم هیچ کدام از این کتاب ها مورد تایید فقرای حقه الی الله نبوده و نیست زیرا این نویسنده نا آگاه که هیچ جایی در این سلسله جلیله نداشته اند و فقط منفعت های خود را در نظر گرفته و با صحبت ها و بحث های بی پایه و اساس و نا آگاهی نسبت به مسایل فقری سلسله جلیله خاکسار، قصدی جز خدشه دار کردن و انحراف افکار عمومی نسبت به این سلسله ی جلیله را نداشته اند اینگونه اظهارات بی قید و بند را در کتب خود درج کرده اند که تمامی مطالب آنها کوچکترین ارزشی ندارند.
دوم اینکه این سلسله جلیله فقط و فقط با نام سلسله جلیلیه خاکسار (خاکسار جلالی ابوترابی) بوده و هیچ یک از اسامی (خاکسار مطهری ، خاکسار حشمت علیشاهی ، خاکسار معصوم علیشاهی و ... ) که خود را به این سلسله نسبت میدهند قابل قبول نبوده و فاقد ارزش هستند .
سوم در این سلسله قطبیت وجود ندارد و قطب را حضرت صاحب الزمان (عج) میدانند و شخصی که تمام امورات سلسله و راهنمایی سالکان را در اختیار دارد به نام پیر یا سرحلقه شناخته میشود. همچنین سلسله جلیلیه خاکسار به هیچ عنوان زنان را مشرف نکرده و نمی کند و آنها هیچگونه حضوری در مراسم و ذکرهای این سلسله ندارند.
چهارم حضرت مستور علیشاه کرمانی یکی از مشایخ کامل سلسله جلیله خاکسار در زمان حاج بهارعلیشاه و حضرت حاج مطهر علیشاه به هیچ وجه از این سلسله بیرون نرفته اند ، که بعضی از آقایان که اصلا آگاهی نسبت به این مسایل ندارند یا از فرقه گنابادی بوده اند یا اینکه قصد از بین بردن افکار عمومی نسبت به مشایخ بزرگوار سلسله جلیله خاکسار را دارند در وبلاگی ادعا کرده اند که این بزرگوار به فرقه گنابادی پیوسته که یک دروغ بسیار بزرگ بوده و نویسندگان این مطالب در درگاه خداوند جوابگو هستند و خداوند سزای این ادعای دروغین آنها را خواهد داد.

حضرت میركوثرعلیشاه پیشوای سلسله خاکسار
جلوه تمامی مشایخ سلسله جلیله خاكسار برقرار
با تشکرفراوان ازوبلاگ عاشق مولا
مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون،
آبرو گرفت؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت
یافت؟مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق"
در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟پس چرا
ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟
پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟...
میلاد حضرت قمر بنی هاشم و حضرت سجاد مبارک
امیرالمؤمنین على ابن ابىطالب علیه السلام ص 627
احمد رحمانى همدانى
1ـ محدث بزرگ حاكم نیشابورى گوید: اخبار متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد امیر مؤمنان على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ را داخل كعبه بزاد. (1)
2ـ محدث دهلوى پدر عبد العزیز دهلوى مؤلف كتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است. (2)
3ـ علامه ابن صباغ مالكى گوید: على علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام (كعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سىام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد.. و برخى گفتهاند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچكس در كعبه متولد نشد، و این فضیلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. (3)
4ـ علامه گنجى شافعى نیز نظیر همین را گفته است. (4)
5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست كه در مكه و بنا بر قولى در داخل كعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سىام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ كس در كعبه متولد نشد. (5)
6ـ عقاد گوید: على در درون كعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود از اینكه به بتها سجده كند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى كعبه و عبادت در آن بود، على نزدیك بود كه مسلمان به دنیا آید بلكه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود اگر ما به میلاد عقیده و روح بنگریم، زیرا دیدگانش را به اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانهاى بالید كه دعوت اسلامى از آن آغاز شد. (6)
7ـ علامه صفورى گوید: على را مادرش در درون كعبه ـكه خدایش شرافت دهد ـبزاد، و این فضیلتى است كه خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است. (7)
8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى در ضمن كلامى طولانى گفته است: ... زیرا آن حضرت در كعبه متولد شد در زمانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت. (8)
آیة الله سید اسماعیل شیرازى
آنست نفسی من الكعبة
نور
مثل ما آنس موسى نار طور
یوم غشى الملأ الأعلى سرور
قرع السمع نداء كنداء
شاطىء الوادی طوى من حرم
ولدت شمس الضحى بدر التمام
فانجلت عنا دیاجیر الظلام
نادیا بشراكم هذا غلام
وجهه فلقة بدر یهتدى
بسنا أنواره فی الظلم
هذه فاطمة بنت أسد
أقبلت تحمل لاهوت الأبد
فاسجدوا ذلا له فیمن سجد
فله الأملاك خرت سجدا
إذ تجلى نوره فی آدم
كشف الستر عن الحق المبین
و تجلى وجه رب العالمین
و بدا مصباح مشكاة الیقین
و بدت مشرقة شمس الهدى
فانجلى لیل الضلال المظلم
نسخ التأبید من نفی ترى
فأرانا وجهه رب الورى
لیت موسى كان فینا فیرى
ما تمناه بطور مجهدا
فانثنى عنه بكفی معدم
هل درت ام العلى ما وضعت؟
أم درت ثدی الهدى ما أرضعت؟
أم درت كف النهى ما رفعت؟
أم درى رب الحجى ما ولدا؟
جل معناه فلما یعلم
سید فاق علا كل الأنام
كان إذ لا كائن و هو إمام
شرف الله به بیت الحرام
حین أضحى لعلاه مولدا
فوطی تربته بالقدم
إن یكن یجعل لله البنون
و تعالى الله عما یصفون
فولید البیت أحرى أن یكون
لولی البیت حقا ولدا
لا عزیر، لا و لا ابن مریم
سبق الكون جمیعا فی الوجود
و طوى عالم غیب و شهود
كل ما فی الكون من یمناه جود
إذ هو الكائن لله یدا
و ید الله مدر الأنعم (9)
هو بدر و ذراریه بدور
عقمت عن مثلهم أم الدهور
كعبة الوفاد فی كل الشهور
فاز من نحو فناها و فدا
بمطاف منه أو مستلم
أیها المرجى لقاه فی الممات
كل موت فیه لقیاك حیاة
لیتما عجل بی ما هو آت
علنی القی حیاتی فی الردى
فایزا منه بأوفى النعم (10)
«جانم نورى را از كعبه مشاهده كرد همانند همان آتشى كه موسى از كوه طور دید. روزى كه عالم بالا را سرور و شادى پر كرده بود صدایى مانند صدایى كه از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».
«خورشید درخشان ماه تابان را بزاد پس تاریكیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را كه كودكى ماه پاره به دنیا آمد كه از نور چهرهاش در تاریكیها راه جویند».
«این فاطمه دختر اسد است كه لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پیش مىآید.
پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاكسارى به زمین بسایید كه فرشتگان در برابر او سجده كردهاند آن گاه كه نور او در آدم تجلى كرد».
«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشكات یقین آشكار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».
«حكم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگار عالمیان چهره خود را به ما نمود، كاش موسى در میان ما بود و مىدید از آنچه را كه با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .
«آیا مادر علو و والایى دانست كه چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست كه چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست كه چه كودكى را بر سر دست گرفت؟یا خداوند خرد دانست كه چه مولودى را زاده؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانستهاند كه چه آوردهاند» !.
«او سرورى است كه بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه كه هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند كعبه را از آن رو كه زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاك آن گام نهاده».
«اگر بنا بود خدا را فرزندى باشد ـ كه البته خداوند از این نسبت منزه و برتر است ـ بى شك شایستهتر آن است كه مولود كعبه فرزند خداى كعبه باشد نه عزیر و پسر مریم»!
«او در وجود بر عالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه در عالم هستى است از وجود دست اوست، چرا كه او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست».
«او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند كه مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او در همه اوقات سال كعبه زائران است و هر كه به زیارت درگاه او و طواف و بوسهگاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید».
«اى كه به هنگام مرگ امید دیدار تو مىرود، هر مرگى كه به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، كاش مرگ من زودتر فرا مىرسید و جامه حیات را به دور مىافكندم تا به دیدار تو كه برترین و كاملترین نعمتهاست فایز مىشدم». (11)
شیخ حسین نجف
جعل الله بیته لعلى
مولدا یا له من علا لایضاها
لم یشاركه فی الولادة فیه
سید الرسل لا و لا أنبیاها
«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والایى كه نظیر ندارد»!
«زاده شدن او در كعبه فضیلتى است كه هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شركت ندارد».
سید على نقى هندى
لكم یكن فی كعبة
الرحمن مولود سواه
إذ تعالى فی البرایا عن مثیل فی علاه
و تولى ذكره فی محكم الذكر الإله
أیقول الغر فیه بعد هذا؟ لست أدری
أقبلت فاطمة حاملة خیر جنین
جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء
المهین
و تردى منظر اللاهوت بین العالمین
كیف قد اودع فی جنب و صدر؟ لست أدری
أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض
نحو جذع النخل من ألطاف ذی اللطف
المفاض
فدعت خالقها الباری بأحشاء مراض
كیف ضجت، كیف عجت، كیف ناحت؟ لست أدری
لست أدری غیر أن البیت قد رد الجواب
بابتسام فى جدار البیت أضحى منه باب
دخلت فانجاب فیه البشر عن محض اللباب
إنما أدری بهذا، غیر هذا لست أدری
كیف أدری و هو سر فیه قد حار العقول
حادث فی الیوم لكن لم یزل أصل الاصول
مظهر لله لكن لا اتحاد لا حلول
غایة الإدراك أن أدری بأنی لست أدری
ولد الطهر «على»من تسامى فی علاه؟
فاهتدى فیه فریق و فریق فیه تاه
ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله
أم جنون العشق هذا لا یجازى؟ لست أدری
(12)
«در خانه كعبه خدا جز او مولود دیگرى به دنیا نیامده، زیرا وى برتر از آن است كه در میان خلایق در والایى نظیرى داشته باشد. و خداوند در آیات محكم قرآن از او یاد كرده است، آیا پس از این شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمىدانم».
«فاطمه (بنت اسد) در حالى كه به بهترین جنین حامله بود پیش آمد، جنینى كه از نور پاك آفریده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در میان عالمیان فرود آمد، حال چگونه در میان پهلو و سینه قرار داده شد؟نمى دانم».
«فاطمه دعا كنان پیش آمد در حالى كه از الطاف خداى لطیف بخشنده درد زاییدن او را به سوى درخت خرما مىكشانید، و او با احشائى دردمند آفریدگار خود را صدا زد. اما چگونه نالید، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله كشید؟ نمىدانم».
«جز این نمىدانم كه پاسخ كعبه این بود كه لبخندى به او زد و از این لبخند درى در دیوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شكافت و خرد ناب از آن بیرون جست.من تنها همین را مىدانم و جز این چیزى نمىدانم».
«چگونه بدانم حال آنكه او سرى است كه خردها در آن سرگشتهاند، و او با آنكه امروز پدید آمده ولى از قدیم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنكه اتحاد و حلولى در كار باشد، و غایت ادراك و فهم آن است كه بدانم كه نمىدانم».
«آن طفل پاكیزه یعنى على علیه السلام دیده به جهان گشود و چه كسى را یاراى آن است كه با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدایت یافتند و گروهى دیگر به راه ضلالت و حیرت رفتند. آیا گروههایى گمراه شدند كه پنداشتند او حقا خداست، یا آنكه این جنون عشق بوده است كه مجازات ندارد؟ نمىدانم».
1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده: شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیك و منزلت خاصى كه با او دارم با خبرید، مرا در كودكى در دامن مىنشاند، به سینه مىچسباند، در بستر خویش در كنار خود جاى مىداد، بدن خود را به من مىسایید، بوى خوش خود را به مشام من مىرساند و غذا را مىجوید و در دهان من مىگذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در كار من ندید. خداوند از هنگام كودكى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود كه شب و روز او را به راه مكارم و خویهاى نیكوى عالم مىبرد، و من سایه به سایه او حركت مىكردم، (13) در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم بر مىافراشت و مرا به پیروى مأمور مىداشت. او در هر سالى مجاور غار حرا مىشد و تنها من او را مى دیدم و جز من كسى او را نمىدید، و در آن روز تنها خانهاى كه مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود كه آن حضرت و خدیجه و من در آن میزیستیم ....و پیامبر به من فرمود كه تو وزیر من هستى و تو بر خیر و خوبى قرار دارى. (14)
ابن ابى الحدید گوید: از امام صادق علیه السلام روایت است كه فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور (وحى) را مىدید و صدا را مىشنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریك در نبوت من بودى، حال كه پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلكه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزكارانى. (15)
2ـ علامه حلى رحمه الله گوید: آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفیل در كعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ كس نه قبل و نه بعد از حضرتش در كعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مىداد و هنگامى كه شیر مىطلبید او را مىنوشانید و هنگام خواب گهواره او را مىجنباند... و مىفرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مىگرفت و در كوهها و درههاى مكه مىگردانید. (16)
3ـ برهان الدین حلبى گوید: على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مىبرد .
و در «خصائص العشره» زمخشرى آمده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام او را على گذاشت و روزهایى چند او را از آب دهان مبارك خود غذا داد و زبان خود را براى مكیدن در دهان او مىنهاد. فاطمه بنت اسد مادر على ـ رضی الله تعالى عنها ـ گوید: چون او را بزادم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را على نامید و آب دهان خود را در دهان او ریخت و زبان خویش در دهان او گذاشت و على پیوسته زبان حضرتش را مىمكید تا به خواب رفت، فرداى آن شب دایهاى براى او طلب كردیم ولى على پستان هیچ زنى را نگرفت، ما حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فرا خواندیم حضرتش زبان خود را در دهان على نهاد تا خوابش برد، و چند گاهى ـبه اندازهاى كه خدا خواست ـبه همین صورت گذشت. (17)
4ـ ابوالقاسم در اخبار ابو رافع از سه طریق روایت كرده كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم كه یكى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا كفایت كند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر كدام را خواهى انتخاب كن.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس كسى كه ریشههایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختش پستان نبوت را مكیده، شاخههایش از آبشخوار امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ از او جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا كه او از گرامىترین و پاكیزهترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است كه رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ كننده و آموزش پیامبر كارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیكوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آنكه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مىنگریست و یا از طریق وحى الهى مىدانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است كه تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت كنندهتر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد. (18)
تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است

هو یا علی مدد


اینک مختصر شرحی از زندگی عرفانی و سلوکی حضرت میرطاهر ارائه میگردد:
قریب
صد سال پیش در شهر کوفه سیدی صاحب نفس میریست. نامش سید علی بود. در
شریعت مقلد فقیه بزرگ سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب فقهی عروة الوثقی بود.
سید علی در خدمت عارف بینا حاج بهار علیشاه به فقر خاکسار مشرف و ملقب به
میر واحد میشود. سید علی که از دنیا میرود بنا به وصیت خودش در کوفه و در
مسجد سهله بخاک سپرده میشود.
سید علی از خود پسری به یادگار نهاد که
بعدها همچون آفتاب درخشانی، در آسمان عرفان ا به نور افشانی درآمد. این
یادگار خلف نامش سید حسین بود که در 1308 هجری قمری بدنیا میآید. دوران
کودکی را به امر پدر در محضر مرحوم حجه الاسلام والمسلمین شیخ احمد طریحی
به فراگیری قرآن و مسائل دینی میگذراند. او در هفده سالگی نزد میرمعصوم
یکی از مرشدین حاج بهار علیشاه بود به فقر خاکسار مشرف و به میرطاهر علیشاه
ملقب میشود. پس از چندی میر معصوم به هندوستان سفر کرده و در همان دیار
خرقه تهی میکند و در همانجا بخاک سپرده میشود. میرطاهر از این به بعد
مراحل بعدی فقر را نزد مرحوم مغفور ،زبدة السالکین حضرت حاج مطهر علیشاه
میگذراند و اربعینی را نزد ایشان و در صحن جنت طراز حضرت سید الشهداء (ع)
به ذکر و فکر مینشینند و آخرین مراحل تکمیلی فقری را نزد عارف بالله حضرت
حاج مستور علیشاه به پایان می برد و بعد از طی مراحل فقری مذکور، در سن 23
سالگی از طرف مرشدین وقت از جمله حاج مطهر علیشاه، حاج مستورعلیشاه و حاج
ناطق علیشاه وایمانعلیشاه مفتخر به نقابت در فقر خاکسار میگردد. حاج مستور
علیشاه در اجازه نامهی ارشاد ایشان چنین مینویسد:
«آقای سلالة
السادات، عماد العارفین، حاج سید حسین، در طریقت ملقب به میرطاهر علیشاه،
در امورات فقری، کامل و مکمل و در مقام ارشاد، از بَدوِ اِلَی النهایه
اجازهی ارشاد دارد و سید المشایخ است».
حضرت میرطاهر مکرر دربارهی حاج مستور میفرمود:
«من هر اندوختهای که دارم از نفس پیرم دارم».
حضرت میرطاهر مدتی در تکیهی
کوفه، رسیدگی به امور فقرا را بر عهده داشتند و چندی بعد جهت زیارت بیت
الله و حرم نبوی و زیارت قبور ائمهی بقیع، عازم حجاز میشود. پس از بازگشت
از سرزمین وحی جهت عتبه بوسی حضرت ثامن الحجج امام رضا (ع) عازم ایران
میگردد و در کرمانشاه به دیدار تنی چند از مشایخ حاج بهار علیشاه نائل
میشود و پس از بازگشت به عراق، از جانب حاج مطهر علیشاه و حاج مستور
علیشاه جهت رسیدگی به وضعیت فقرا و ساماندهی امور درویشی و تعیین حد و سد
قوانین فقری و دفاع از کیان درویشی و ممانعت از سوء استفادهی عدهای درویش
نمای سودجو در کسوت درویشی، به مأموریت نقابتی، برای بار دوم به ایران
آمده و در کرمانشاه سکونت اختیار کرده و با سعی و تلاش وافر تکیهای برای
فقرای خاکسار در قالب وقف خاص بنا میکند و از این پس کرمانشاه، مرکز فقرای
خاکسار جلالی میگردد و با تدبیر ایشان و در عین احترام به سایر سلاسل و
ایجاد وحدت و محبت درویشی، فقر خاکسار جلالی در ایران سر و سامان مییابد.
همچنین
از طرف ایشان، درجهت گسترش سلسلهی جلیلهی خاکسار ابوترابی، اجازه
نامههائی برای افراد با کفایت در اقصی نقاط ایران بصورت کتبی جهت روشن
نمودن چراغ فقر و تبلیغ ولایت، در چارچوب قوانین فقری صادر شده است
میرطاهر عاشق فرهنگ فقری بوده و
در همین راستا، انتشارات تکیهی خاکسار کرمانشاه را پایه ریزی نموده و
کتابهای گرانقدری را به چاپ رساند.
و جهت تصحیح رساله فقر خاکسار،
دو بار به هند و پاکستان سفر نموده در این سفرها ضمن زیارت مزار سید جلال
الدین حیدر در شهر اوچ و لعل شهباز قلندر در شهر سیوند شریف و سید جمال
مجرد در لاهور با سادات بخارائی و مشایخ خاکسار از جمله سید نادر علی
ملاقات نموده که سید نادر علی از میرطاهر میخواهد که در پاکستان رحل اقامت
افکند تا برایشان در کراچی، تکیهای ساخته شود، اما حضرتش نمیپذیرد و به
ایران برمیگردد.
میرطاهر، تصحیح و مقابلهی رسالهی فقر خاکسار با
آیات قرآنی را، با جدیت پیگیری میکند و به سرانجام رساند. ایشان در
مقدمهی تصحیح شده و مقابله شده با آیات قرآنی چنین میگوید:
«این
رساله، پس از تطبیق با آیات قرآنی و مقابله با بیش سی جلد رساله، از
متقدمین و تذکرهی پیران خاکسار، از جمله تذکرهی شهباز قلندر، تذکرهی شاه
شکر گنج و تذکرهی زندگی نامهی شاه سید جلال الدین حیدر و شاه سید جمال
مجرد، در احکام فقری تدوین گردیده است.»
میرطاهر، به شریعت نبوی،
سخت پایبند بود و خود، در شریعت مقلد مراجع از جمله آیات عظام سید محمود
شاهرودی و نجفی مرعشی بود و در وصیت نامهی خود، عمل به شریعت نبوی را در
تأکید موکد چنین بیان می دارد:
«هر فقیر خاکسار، موظف به انجام تمام
دستورات شرع مقدس اسلام و واحکام طریقت علوی است و هرکس وظایف دینی خود را
کوچک بشمارد و در اجرای آن قصور کند، از جرگهی اهل سلوک خارج است.»
شریعت گر نبودی انبیا را طریقت کسی رسیدی اولیا را
سرانجام
در 18/1/81، ندای ارجعی را لبیک اجابت گفت و از شوق این ندا در زندانسرای
عالم را بشکست، از زندان تن برهید، مست و سبکبال تا بر دوست بدوید و در
کنار دوست بیارامید و نشئهای دیگر از هستی را بچشید. و اینک مزار شریفش در
تکیهی خاکسار کرمانشاه مطاف دل سوختگان است، روحش شاد و جلوهاش برقرار
باد.
به آگاهی کلیه فقرای خاکسار جلالی ابوترابی بخصوص مشایخ سلسله خاکسار میرساندمرحوم
مرشد بلبل عارفپور بهبهانی کسی را به عنوان شیخ و سرسلسله معصوم علیشاهی تعین
نکرده وچنانچه کسی از آن مرحوم نوشته ای یا مهری ارائه دهد جعل و خالی از حقیقت
میباشد و طبق قوانین قضائی تحت پیگرد واقع مشود زیرا مهر و کلیه مدارک فقری آن
روانشاد به این جانب سپرده شده که حاضر و مورد توجه پیران طریقت است.
وصی مرحوم بلبل علیشاه بهبهانی حاج محمد خندانی(عشقعلیشاه)
رونوشت برای جناب آقای حاج میرطاهرعلیشاه نقیب و شیخ فقرای خاکسار جلالی ابوترابی
ارسال و تقدیم گردید 1366/6/20 حاج محمد خندانی
نامه ای که رونوشت آن در تاریخ1366به خدمت حضرت حاج میرطاهر علیشاه ارسال
گردیده و جنابان ذیل آنرا امضاء وتائید نموده اند عبارتند از
قلبها را مهر هم عهدی زنید از حرم بانک انا المهدی زنید . . .
عیدتان مبارک باد
سال خود را با بهترین۷سین آغاز کنید:
سلام قولا” من رب الرحیم
سلام علئ موسى و هارون
سلام علئ ابراهیم
سلام علئ نوح فى العالمین
سلام علئ المرسلین
سلام علئ إلیاسین
سلام هی حتى مطلع الفجر
در پست نظرات برای این حقیر عنوانهای مشابهی می آید که بهتر دانستم که
یکی از آنها را در صفحه اصلی وبلاگ بزارم و جوابی کلی برای آنهای که این
سوال برایشان پیش آمده را بدهم
آقای منصور سوال کرده اند؟
سلام اگه شما شیعه اید چرا قطب را می ستایید وخانقاه دارید مگه سخن امام صادق درمورد بطلان فرقه های
صوفیه و... رانشنیدید یا نصف سخنان ایشان را قبول دارید یا اگه اینطور نیستید باید مثل بقیه از ائمه دیگر روایت
کنید چرا کنار سخنان ائمه حرف اقطاب را می گذارید؟
سند روایت هایی که میگویید را زیر آنها بنویسید تا مردم بدانند شما بدون سند حرف نمی زنید التماس دعا بای
جواب
1)بله دوستان ما فقرایی خاکسار شیعه دوازده امامی هستیم
2)بله قطب را می ستائیم ولی کدام قطب؟اگر منظور از قطبی
که ما می ستائیم آقا صاحب الزمان(عج)است بله با افتخار
می گوئیم قطب سلسله خاکسار جلالی آقا صاحب الزمان
وما فقرای خاکسار خاک پایش.
3)پرسیدند چرا خانقاه دارید؟خانقاه همان گونه که از اسمش
مشخص است خانه آقا است منظوراز آقا کیست؟
آقا امام علی (ع) که اگر در غیر این صورت باشدنباید اسم
خانقاه رویش باشد.همانگونه که میدانید در مساجد نمیشود
خوابید وبرای همین خانقاه بنا شد که مسافران جایی برای
اقامت داشته باشند وفقرایی که در خانقاهها هستند از آنها
پزیرایی نمایند ومکانی باشد برای بپا داشتن مراسماتی مانند
میلادها و سوگواریها برای انبیا(ع)وصاحب این مکان کسی جز
خود انبیا(ع)نیستند.
4)هرکس که خودرا شیعه مینامد باید روایت گر ائمه(ع) باشد.
5)خاکسار از بانوان دست گیری نمیکند
6)پیران, مکتب سرخ تشیع را معرفی میکنند نه خود را
7)در خاکسار سجده بر پیر و مشایخ وجود ندارد
8)خاکسار برپایه اسلام, حرام را حرام وحلال را حلال
9)خاکساران نماز می خوانند روزه میگیرند حج میروند ودقیقا هر
تکلیفی را که اسلام برای یک مسلمان واجب میداند بر خود
واجب میداند
جعفری باش گر خدا خواهی ورنه درهر طریق گمراهی
فقیر خاکسار میرسرمست