X
تبلیغات
سرمست علیشاه خاکسار

سرمست علیشاه خاکسار
قالب وبلاگ

 

تمثال مبارک زبدة السالکین .شمس الشیوخ .فرمانروای طریقت خاکسار
حضرت حاج مستور علیشاه کرمانی (رحمت الله تعالی علیه )


اثر زیبایی از دوست هنرمند و عزیزم جناب (علی کیانی امین)

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 10:36 ] [ میرسرمست علیشاه ]

 

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 7:35 ] [ میرسرمست علیشاه ]

 

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 7:34 ] [ میرسرمست علیشاه ]

 

پیر هرات خواجه عبدالله انصاری میفرماید:خدایا هر که را خواهی براندازی با درویشانش دراندازی.این بدان معنا نیست که درویشان دست به خشونت و ستیز خواهند زد نه بلکه حکمت این کلام آنجاست که حافظ هم میفرماید:
آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را تیز کند

در سالروز دیگری از روز درویش، روز مردان خدا و راه یافتگان به درگاه احدیت قرار داریم .روزی که دلهای مومنین همه یکپارچه و دستهایشان همه یکی شد.بلکه نه این روز که هر روزشان همین است.جز یکی نمیبینند و جز او نمیجویند.
جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جانهای شیران خداست
مبارک باد بر شما مومنینی که شهد ایمان را از دل و جان چشیده اید و انوار حق در خود دیده اید.شیرینی این شهد گوارایتان باد که هر روزتان روز درویش است.

 

[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 17:27 ] [ میرسرمست علیشاه ]

 

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 8:8 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 8:6 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 7:59 ] [ میرسرمست علیشاه ]

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت..... که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش.... هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست...... همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها...... مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل...... تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس...... پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی....... یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 7:57 ] [ میرسرمست علیشاه ]

 

تنبور سرمست

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 7:54 ] [ میرسرمست علیشاه ]
تاریخچه فقر سلسله خاکسار

قدمت این سلسله جلیله به زمان حیات رسول اکرم (ص)،واصحاب صفه در مسجد مدینه میرسد لذا لازم است برای شناخت بهتر چهره فقر خاکسارشناختی اجمالی نسبت به اهل صفه پیدا نماِءیم.پس ازبعثت پیامبراکرم(ص)و روی آوردن مردم به دین اسلام از میان تمام مسلمانان تنها عده قلیلی بودند که از جان ومال وهستی خویش دست شسته وتنها سرمای...
ه زندگیشان متابعت ازدین حق وعشق به او وخدمت به خلق بودوبس.
این افراد بی بضاعت وفقیر محل زندگیشان روی سکوءی بود بنام صفه که بدستور
پیامبر اکرم(ص)،برایشان ساخته شده بود همواره بعبادت ویاد خدای متعال مشغول بوده ودر اغلب جنگها نیز شرکت می جستندوبسیار مورد نظر وعنایت حضرت رسول اکرم(ص)،بودند.
وحتی وقتی پیامبر اکرم(ص)،تصمیم گرفتند بنا به خواهش اغنباء مدینه آنان را برای مدتی از خود دور دارند تا افراد بیشتری به حلقه اسلام بپیوندند از سوی خدای متعال آیه نازل که:(واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه والعشی یریدون وجهه ولا تعدعلیناک عنهم ترید زینة احیوةالدنیا ولاتطع من اغفلناقلبه عن ذکرناواتبع هویه وکان امره فرطأ) یعنی ای پیامبر باکسانی باش که صبح و شام خدا را میخوانند واو را میخواهند وبرای زینت های دنیا چشم از آنها بر میگیر واز کسی که دلشان از یاد ما غافل است وهوی وهوس خود را پیروی میکند وکارش باطل است پیروی منما.بنابر این دستورالهی پیامبر از قصد خود منصرف گردید واهل صفه را عزیز وگرامی داشت وبیش اکرامشان فرمود؛همین رادمردان بودند که پس از نبی اکرم(ص)محور امانت و ولایت علی (ع)وخاندان پاک وطاهرش را رها نکرد
(سوره کهف آیه 28)
ومکتب سرخ تشیع واثبات ورونق بخشیدند،کسانی که بوسیله آنان پرورش یافتند حقیقت اسلام را درک نموده ودر عوالم سلوک الی الله وارد گشته ومردانه مراحل خطیر آن را گذراندند ونمونه های کاملی از انسانیت در طول تاریخ گردیدند.این بزرگان عزیزالوجود خودرا در همه امور شـُونات زندگی به مصداق آیه کریمه
(یاایها الناس انتم الفقرا الی الله والله هوالغنی الحمید)
یعنی ای مردم شما همه فقیران درگاه خداءید وتنها اوست که بی نیاز وستوده شده است، محتاج حضرت حق میدانند و بس ولذا بنام فقیر یا درویش معروف گردیدند باری فقرای خاکسار جلالی ابوترابی از پیروان وسالکین طریقی،هستندکه مرشد وبزرگ آنها حضرت سلمان فارسی(ره)میباشد که بزرگترین صحابی حضرت رسول(ص)بوده ومورد نظروعنایت خاص حضرت رسول اکرم(ص) وامیرمؤمنان علی(ع) قرار داشت و به تشریف(السلمان منا اهل البیت)
{سوره فاطر آیه 15}
ازجانب رسول خدا مشرف گشته بود وازآنجا به نص صریح قرآن کریم رجس وناپاکی را خداوند متعال از اهل بیت نبی خاتم برداشته وبه ایشان سلمان پاک یا سلطان محمود پاکدل نیز میگویند.
حضرت صادق علیه السلام درباره جناب سلمان فرموده اند که خداوند علم اولین وآخرین را به سلمان آموخت.
در زمینه شخصیت دینی حضرت سلمان گفتار از ناحیه معصوم وغیر معصوم زیاد است که در اینجا به شمره ای از آنها اشاره شد.
جناب سلمان فارسی بدستور حضرت رسول اکرم(ص)و از طرف حضرت علی (ع)اجازه یافت تا بارشاد نفوس مستعد پرداخته و با صفای باطنی و علم لدنی که داشت مأمور شد تا بعنوان معلم معنوی وطبیب روحانی به زدودن غبار جهل از صفحه دلهای زنگار زده و درمان نفوس بیمار مشغول گردد.

واین سر آغازی بر پیدایش سلسله خاکسار جلالی ابوترابی بود

منبع( منظومه اشعار درویش کابلی )از انتشارات تکیه خاکسار کرمانشاه
حضرت میرطاهر علیشاه کبیر(ره)

انشاالله در مطالب بعدی به پیران بعد از حضرت سلمان(ره) میپردازیم

باشد که مورد توجه سالکان و دوستداران مولا علی قرار بگیرد

میر سرمست موسوی
[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 6:54 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 6:46 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 6:43 ] [ میرسرمست علیشاه ]

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:22 ] [ میرسرمست علیشاه ]

مبادا دشمنی ها پا بگیرد

حدیث نفس، در دل جا بگیرد


هر آن كس را كه من مولای اویم

مبادا جز علی مولا بگیرد!

 

[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 7:23 ] [ میرسرمست علیشاه ]

 

 

به آگاهي كليه فقراي خاكسار جلالي ابوترابي به خصوص مشايخ سلسله مي رساند مرحوم مرشدبلبل عارفپور بهبهاني كسي را به عنوان شيخ يا سرسلسله معصوم عليشاهي تعيين نكرده وچنانچه كسي ازآن مرحوم نوشته يا مهري ارئه دهد جعلي بودهوخالي ازحقيقت مي باشد وطبق قوانين قضايي تحت پيگرد قرار مي گيردزيرا مهر وكليه مدارك فقري به جناب حاج محمد خنداني(عشق عليشاه)سپرده شده كه حاضر ومورد توجه پيران طريقت است.

[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 4:3 ] [ میرسرمست علیشاه ]

خواب دیدم من حسین بن علی
می زند لبخند بر کوثرعلی

با نگاه پر ز مهر خود به من
می زند با قلب من حرف و سخن

«کو مراد توست از حالا به بعد
در همه دنیا و عقبا ها به بعد»

چشم کوثر دیدم و دریافتم
پیر دو دنیای خود را یافتم

افتخارم وصف و مدح کوثر است
مدح او چون وصف راه حیدر است

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 5:11 ] [ میرسرمست علیشاه ]

بعد مستور ومطهرلایق این کار کیست    آنکه بر دوشش کشد اندر 

جهان این بارکیست

ناخداو هادی ره او بود شکی مدار       میرطاهر لایق است وغیر از او 

زنهار نیست

[ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ] [ 21:58 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 1:11 ] [ میرسرمست علیشاه ]


حاج بهار وحاج مطهر علیشاه

سیزدهم رجب المرجب مصادف است با هفتادو هشتمین سالگرد پرواز عارفانه،عالم ربانی وحکیم صمدانی عین الانسان وانسان العین،فخر الحاج،حضرت مستطاب حاجی میرزا علی اقا یزدی ملقب به حاجی بهار علی شاه یزدی قدس سره القدوسی سرسلسله فقر خاکسار جلالی ابوترابی جانشین شیخ العلماالربانیین،مربی اخلاق وعرفان ،افتخار الحاج ،حضرت مستطاب حاجی اقا علی حسین شیرازی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه ملقب به حاجی قطار علی شاه خاکسار جلالی متوفی سال 1328ه.ق.تهران مدفون به تکیه خاکسار جلالی ابوترابی «مطهریه»(1)حضرت درویش بهار علی شاه درس وبحث را از حوزه مقدسه یزد واصفهان اغاز نموده وسپس به نجف اشرف عزیمت کرده واز محضر فقها وحکما وعرفاءبنام نجف اشرف کسب فیض فرموده اند.خصوصا در درس وبحث خصوصی مرجع بزرگ تقلیدشیعیان جهان حضرت ایه الله العظمی حاج سید محمد کاظم یزدی رحمه الله علیه (صاحب کتاب شریف عروه الوثقی )شرکت جسته وبهرها اندوخته اند.معظم له حضرت درویش بهار علی شاه رابه دامادی خود انتخاب فرموده(2) وبه امر حضرت مستطاب سید رحمه الله علیه حضرت بهار علی شاه ما بین نماز جماعت ظهر وعصر که در صحن مطهر مولا علی علیه السلام منعقد میگردید به ذکر فضائل ومناقب اهلبیت عصمت وطهارت خاصه مولی امیرالمومنین علی ابن ابی طالب سلام الله علیهما می پرداختند.

.ودر همان ایام در درس اخلاق وسیر سلوک حکیم الهی ربانی سید السند رکن المعتمد حاج سید احمد حائری کربلائی تهرانی رضوان الله علیه شرکت جسته و از اصحاب دائمی ان مباحث توحیدی بوده اند.حضرت بهار علی شاه با مرحوم مبرور سند الفقها والمجتهدین، سید العرفا والواصلین،حضرت ایه الله العظمی اقا سید علی اقا قاضی طباطبائی تبریزی رحمه الله علیه متوفی ربیع الاول سال ۱۳۶۶ه.ق. (3)مدفون در وادی السلام نجف اشرف ((نهانی سر وسری داشته اند))(4).وبنابر نقل خیر الحاج حضرت حاج مطهر علی شاه رحمه الله علیه که میفرمودند:((شبهای جمعه بعد از نیمه شب ان دو بزرگوار تا به صبح سیر افاق وانفس میفرمودند))حضرت درویش حاج بهار علی شاه پس از 26 سال ارشاد وهدایت سالکان وطالبان وترویج شریعت نبوی وکلمه حقه ولایت وامامت علوی مرتضوی در سیزدهم رجب المرجب سال 1355ه.ق.(5)

سالروز ولادت سیدوسرور ومقصود ومراد خویش حضرت مولی الموالی علی ابن ابی طالب سلام الله علیه که در ان زمان قریب به یک قرن از عمر مبارکشان سپری گشته بود در نجف اشرف در جوار ان امام همام داعی حق را لبیک وبه دیدار حضرت معبود نائل امدند وفردای انروز با تشییع با شکوهی با حضور علماءوعرفاء وجمع کثیری از مردم شریف عراق از اطراف واکناف وعاشقان ولایت علوی مرتضوی تشییع ودر وادی السلام نجف اشرف در جوار رحمت بی منتهای مولای خویش ارام گرفتند. عاش سعید ا ومات سعید حشره الله تبارک وتعالی مع الائمه المعصومین لا سیما مولانا علی ابن ابی طالب صلواه الله علیهم اجمعین

در ماده تاریخ رحلت معظم له ،استاد محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعراءبهار چنین فرموده اند:

افسوس که شد خزان گلستان بهار سر کرده به زیر پر مطهر(6) چو هزار

از سیزده رجب زهجرت بشمار با نام خدا یکصدوپنجاه وچهار

که سال هزار وسیصد وپنجاه وپنج از هجرت نبی مکرم اسلام از مکه معظمه به مدینه منوره می باشد.

ودر پایان دو نمونه از خصوصیات اخلاقی وسلوک عرفانی حضرت بهار علی شاه را جهت استفاده سالکان و طالبان و جمیع شیعیان ومحبین حضرت مولا علی علیه السلام بعرض میرسانیم:

1-از خصوصیات ان اسوه کامل وعالم ربانی این بود که کفنی معظم له فاقد جیب بوده وبرای کفنی شان جیب قرار نمی دادند.(در فقر خاکسار جلالی ابوترابی به لباس بلند وسفیدی که درویشان می پوشند کفنی گفته میشود)

وهر چه از مال دنیا داشتند ویا میرسید در دو دست خود گرفته ودر همان لحظات اولیه بین فقراءومستمند ان تقسیم می فرمودند.ودو رکعت نماز شکر بجا اورده وسجده طولانی به جا می اوردند .ومیفرمودند الحمد الله ماشاءالله کان وما لم یشا لم یکن ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم حسبنا الله ونعم الوکیل نعم المولی ونعم النصیر

2-از جمله فرمایشات معظم له توصیه اکید به فقرا ءوسالکین جهت قرائت زیارت عاشورا ودعای عهد بعد از نماز صبح می باشد که این عمل را جزء اذکار موظفه سلسله جلیله می دانستند وتوصیه می فرمودند.که فقرا خاکسار هر روز باید خود را در سرزمین کربلا ودر محضر سید الشهداحضرت ابا عبدالله الحسین سلام الله علیه ببینند.وهر بامدادان با قطب عالم امکان حضرت حجت ابن الحسن العسگری ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفد اء تجدید بیعت نمایندودر دستور صریح میفرمودند که فقره اخر دعای عهد که باید دست راست را بر ران راست گذارده وسه مرتبه تکرارکنندوبگویند :

عجل عجل یا مولای یا صاحب الزمان

را تجدید عهد وبیعت هر روز خود با ان امام همام(حضرت ولی عصر عج) بداند.

که بفرمود:

مالا یدرک کله لا یترک کله

اب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید

…………………….

این بود مختصری از شرح احوال مردی بزرگ و عالمی ربانی وعارف صمدانی

حضرت بهار علیشاه خاکسار رضوان الله تعالی علیه که فرموده اند:

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

و سلام علیه یوم ولد ویوم یموت ویوم یبعث حیا (سوره مریم- ایه۱۵)

و اخر دعوتنا ان الحمد لله رب العالمین

علیه توکلت والیه انیب

این دعا از همه خلق جهان امین باد

هو امین ثم هو امین

(1)حضرت درویش قطار علی شاه خاکسار جلالی از شاگردان مبرز،مدرس مسلم فلسفه وعرفان،ایت عظیم الهی،شارح ومفسر نهج البلاغه ،استاد بزرگ فلسفه ملاصدر ا، سند المشایخ العظام حضرت مستطاب میرزا جهانگیر خان ابن محمد خان قشقائی رضوان الله علیه متوفی1328 ه.ق.مدفون در تخت پولاد اصفهان می باشند وهمچنین از محضر درس استاد الاساتید فقیه صمد انی وعالم ناسک کامل ربانی حضرت مستطاب اخوند ملامحمد کاشی رضوان الله علیه متوفی سال ۱۳۳۳ه.ق.کسب فیض ومعرفت فرموده اند.((مراجعه شود به کتاب شریف شطری از اوایل امور عامه شرح منظومه حکمت سبزواری اثر حکیم متاله ومحقق عالیقدر استاد منوچهر صدوقی سها حفظه الله تبارک وتعالی))

(2)حضرت بهار علی شاه داماد(همسر سیده جلیله ،همشیره مکرمه)حضرت ایه الله العظمی یزدی رحمه الله علیه بوده اند.

(3)جهت اطلاع واگاهی از شرح احوال وارا واقوال حضرت ایه الله العظمی حاج سید علی اقا قاضی طباطبائی تبریزی رحمه الله علیه مراجعه شود به کتاب وزین وشریف دریای عرفان اثر محقق ارجمند جناب مستطاب هادی هاشمیان زیدعز العالی.

(4) کتاب شریف منتخب معجم الحکماءاثرحضرت ایه الله علامه نستوه حاج شیخ مرتضی مدرس گیلانی-« انتخاب وتحشیه از استاد معظم حکیم متاله حضرت مستطاب منوچهر صدوقی سها حفظه الله تبارک وتعالی»

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 0:16 ] [ میرسرمست علیشاه ]

پرسشباسلام لطفا مهمترین عقاید دراویش را فهرست وار بیان نمایید ضمنا آیا دراویش از مشروبات وموارد مشابه استفاده میکنند؟

پاسخ
آنهایی که در نگاه عرف به دراویش معروفند دارای فرقه های متفاوتی می باشند، اما معمولا مراد از دراویش فرقه اهل حق می باشد.
اهل حق بمعنی مردان حق است، و آن یک مذهب باطنی است که معتقدان آن بیشتر در مغرب ایران زندگی می‏کنند.
بعضی دیگر از فرق اسلام نیز مانند حروفی‏ها و متصوفه، خود را اهل حق یا حقیقت نامیده‏اند. اما اهل حق، بمعنی اخص نام گروهی است، که به ایشان با نوعی تسامح علی اللهی نیز گویند، ولی آنان علی اللهی واقعی نیستند، بلکه عقایدشان آمیخته‏ای از اعتقادات «مانوی‏» ، و ادیان کهن «ایرانی‏» ، و مذهب «اسماعیلی‏» ، و «تناسخ هندی‏» و دیگر ادیان سری است.
 
مذهب اهل حق، امروز یکی از فرقه‏های وابسته به شیعه بشمار می‏رود، و آنان را از غلاة شیعه به حساب می‏آورند.
 
طوایف اهل حق به نامهای مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، یارسان، نصیری، علی اللهی معروف می‏باشند، و از نشانه‏های خاص آنان «شارب‏» است، یعنی موی سبیل خود را نمی‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرف مسلک حقیقت می‏دانند، و معتقدند که شاه ولایت علی (ع) نیز شارب خود را نمی‏زده است. از این جهت زدن شارب را گناهی بزرگ می‏دانند.
اساس مذهب اهل حق کوشش برای «وصول‏» به حق و خداوند می‏باشد و در این راه باید نخست مرحله «شریعت‏» یعنی انجام آداب و مراسم ظاهری دین، و مرحله «طریقت‏» یعنی رسوم عرفانی و مرحله معرفت‏یعنی شناخت‏خداوند، و مرحله «حقیقت‏» یعنی وصول به خداوند را به پیمایند.
بعقیده این جماعت اساس مذهبشان حقیقتی است که سبب و علت‏خلقت موجودات است. دین آنان آکنده از اسرار است، سری که خداوند به پیغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، که از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) که خاتم انبیاست می‏پیوندد. از آن پس این سر به نام سر «امامت‏» که حضرت محمد به علی (ع) گفته است و از او تا دوازدهمین امام که مهدی آل محمد (ص) باشد می‏رسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سر به پیروان و اقطاب ایشان که یکی پس از دیگری می‏آیند گفته می‏شود.
مذهب ایشان مجموعه‏ای است از آراء و عقاید که تحت تاثیر افکار اسلامی، زردشتی و یهودی و مسیحی و مهرپرستی و مانوی و هندی و افکار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهای دینی اهل حق، اجرای سه بوخت‏یا سه اصل اخلاقی زردشتی، که «پندار نیک‏» و «گفتار نیک‏» و «کردار نیک‏» باشد از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یک بیت‏به گویش ترکی، از کلام «سرانجام‏» کتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:
یاری چارچیون، باوری وجا پاکی و راستی، نیستی وردآ
یعنی یاری چهار چیز است و به جای آورید، پاکی و راستی، نیستی و یاری.
تناسخ و حلول: «تناسخ‏» یعنی حلول روح از قالبی به قالب دیگر، که در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گویند. بعقیده ایشان در تن هر کس ذره‏ای از ذرات الهی موجوداست، و ظهور روحانی حق در صورت جسمانی پاکان و برگزیدگان، همیشه در گردش می‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپیند و می‏گویند هر بار خداوند حق تعالی با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهای خاکی «حلول‏» می‏نماید، این «حلول‏» به منزله لباس پوشیدن و کندن است، که آن را به فارسی جامه و به ترکی «دون‏» گویند و همانست که در فلسفه برهمایی هندوئی «کارما» آمده است.
چنان که در کتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون دری می‏زیست، و سپس برای نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصی به نام خاوندگار یا کردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت علی (ع) ظاهر گشت.» در کتب مذهبی ایشان آمده است که از رنج مرگ نهراسید، و باکی از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمی، شبیه به پنهان شدن مرغابی زیر آب است. یعنی در جایی پنهان می‏شود، و در جای دیگر سر بر می‏دارد. منظور از این «تناسخ‏» و جای به جای شدن، و از بدنی به بدن دیگر رفتن، پاک شدن آدمی از گناهان است.
هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته‏ای ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته که آنها را چهار ملک گویند، در ابدان دیگران تجسم می‏پذیرد، همانطور که خداوند در هفت صورت تجلی می‏کند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلی نمایند، چنان که در کتاب عهد سلطان سهاک فرشته‏ای به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏ای به صورت بنیامین در آمد.
در کتاب «سرانجام‏» آمده است که فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش.
در کتاب دیگری آمده است که بنیامین از عرق خاوندگار پیدا شد و آن رمز تواضع و فروتنی است، و داوود از نفس او و وی رمز خشم و غضب است، و موسی از سبلتان او، و وی رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وی رمز احسان و نیکی است.
اهل حق درباره حضرت علی (ع) می‏گویند، که او تجلی ذات خداست، و وی را «مظهر» تمام و کمال خدا می‏دانند، و اوست که در هر دوره و عصری ظهور کرده، و در جسم پاکان و مقدسان از اهل حق تجلی می‏کند. علی (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏ای از یاران نزدیک خود بیاموخت. در دعای سفره، خطاب به حضرت علی (ع) گویند: «یا علی ایو الله، الحمد لله رب العالمین، سفره سلطان کرم، خاندان کرم، نور نبی، شکسته، بسته جان مدعی، بر ما حلال بر صاحبانش خیر و برکت‏» .
آفرینش جهان: اهل حق معتقدند که آفرینش در دو مرحله اصلی انجام شده است، یکی خلقت «جهان معنوی‏» و دیگری خلقت «جهان مادی‏» . این افسانه‏ها در دفترها و متون دینی ایشان به لهجه گورانی، به صورتهای گوناگون حکایت‏شده است.
گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق کرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهنای دریای محیط رها کرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن در پیدا شدند، که با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیربنیامین) - اسرافیل (پیر داوود) - میکائیل (پیر موسی) - عزرائیل (مصطفی داوودان) - حور العین (رزباریا رمزبار) - عقیق (شاه ابراهیم) - یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار) که او را یادگار حسین نیز گفته‏اند و او مظهر حسین بن علی (ع) است.
پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستین عهد و میثاق خویش را با آنان بست، و دو جهان «مادی‏» و «معنوی‏» را خلق فرمود:
مخلوقات این عالم، بر حسب عنصر اولیه دو قسم متمایز و متضاداند، قسمتی از گل زرد آفریده شده و قمستی از گل سیاه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سیاه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ایشان را دو پیشوا بوده که یکی پس از دیگری آمده است، و آن دو بنیامین و سید محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور کرده است.
اما قسم دوم از آتش و تاریکی‏اند، برای ایشان دو پیشوا آمد یکی «ابلیس‏» و دیگری را «خناس‏» گویند.
هفتتنان - به اعتقاد ایشان، خداوند با هفت فرشته مقربی که از درون در خلق فرموده است‏به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏های مختلف در بدنهای پاکان تجلی کرده است. در نخستین دوره خداوند به دون (یا) تجلی کرد، و در دوره دوم بدون (علی)، و به ترتیب به جامه (شاهخوشین)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاک) در آمد، و معتقدند که این سه تن اخیر، مانند عیسی مسیح بدون پدر از مادر متولد شدند.
هفت تن در مرحله اول از یاران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور که سلطان اسحق «مظهر» علی (ع) و علی (ع) مظهر «ذات حق‏» است
موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشین، باباناووس و سلطان اسحق هستند:
1- شاه خوشین: گویند در اواخر قرن سوم هجری مردی به نام مبارک شاه، ملقب به شاه خوشین که او را مظهر الله می‏دانند، در لرستان بدون پدر از مادری بکر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وی مریدان بسیار داشت، و به سیر و سیاحت می‏پرداخت، و ذکر جلی را با نواختن آلات موسیقی اجرا می‏کرد. روزی در اثنای گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپدید شد.
2- بابا ناووس: گویند در فاصله بین قرن چهارم و پنجم، شخصی به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشین، در میان طایفه جاف از طوایف کرد، از زنی به نام خاتونه گلی تولد یافت. روزی به شکل شاهباز پنهان گشت، و پیش از آن به یاران خود گفته بود که من دیگر باره ظهور خواهم کرد.
3- سلطان اسحق: گویند سلطان اسحق که به زبان محلی «سلطان سهاک‏» تلفظ می‏شود، پسر شیخ عیسی برزنجی از سادات موسی، و از پیشوایان دراویش نقشبندی است، و نسب او به امام موسی کاظم (ع) می‏رسد، از شیخ عیسی سه پسر باقی ماند، یکی سلطان اسحق، دیگری سید عبد الکریم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حیدری گوران از اهل حق است، که از جمله غلاة شیعه به شمار می‏روند.
آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ایشان، نماز خواندن و قربانی کردن و سرسپردن و جوز شکستن و عهد و میثاق بستن و روزه گرفتن است.
محل اجتماع ایشان «جمخانه‏» است که مخفف کلمه جمع خانه می‏باشد.
این اجتماع نباید کمتر از سه تن باشد، شرط شرکت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و کمربند همت‏برکمرداشتن است، که با گفتن یا علی در آن عبادتگاه وارد شوند.
نماز ایشان به جماعت است، و نماز فرادی درست نیست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقی و خواندن سرود و دعاهای مذهبی انجام می‏پذیرد. گاهی هنگام دعا چنان از خود بیخود می‏شوند که خویشتن را بر روی آتش افروخته افکنده و در آن حال جذبه به ایشان صدمه‏ای نمی‏رسد.
سرسپردن یعنی سر تسلیم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پیش پیر دلیل عهد و میثاق بستن از آئین اهل حق است. هر کودکی اعم از پسر یا دختر باید در نزد پیر دلیل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شکستن یک عدد جوز هندی است، و برای شکستن جوز تشریفات خاصی در «جمخانه‏» برگزار می‏شود.
نذر و نیاز، از واجبات مذهب اهل حق است، که باید در ظرف هفته یا ماه یا فصل یا سال یک بار به جای آورده شود. دیگر از مراسم، قربانی کردن است، که در اصطلاح خود آن را کردار خوانند. قربانی باید از حیوانات نر مانند گاونر یا گوسفند یا خروس باشد که آنها را برای این امر پرورش داده باشند.
اهل حق به گرفتن روزه سخت پای بندند، ولی روزه واجب ایشان از سه روز تجاوز نکند، و در زمستان باشد و پس از آن عید گیرند. دشمنان ایشان برای تحقیر و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغ‏کشان) و خروس کشان خوانند.
کتابهای مذهبی و مقدس: یکی از کتابهای مذهبی ایشان «فرقان الاخبار» است‏به نثر، که مؤلف آن حاج نعمت الله جیحون آبادی متخلص به مجرم است، وی پسر میرزا بهرام مکری بود، و در سال 1288 ه. در دیه جیحون آباد واقع در بخش دینور از ناحیه کرمانشاهان، زاده شد و پس از سیر و سلوک، در 1338 ه. در جیحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جیحون آبادی کتابی دیگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقیقت‏» دارد، که در اسرار مذهب اهل حق، در آن کتاب به زبان شعر، سخن گفته است.
 
دیگر از کتابهای اهل حق کتاب «سرانجام‏» است. این کتاب را سرانجام یا کلام خزانه گویند، و هنگام نیاز با آهنگ خاصی همراه با طنبور خوانده می‏شود. این کلامها به گویش کردی گورانی است.
چنان که در آغاز این مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شیعه و اسماعیلیه و فرقه امامیه اثنی عشریه و فرقه دروز و نصیریه است. آنان مانند درویشان دارای حلقات ذکر و سرسپردن هستند، مقداری از عقاید خود را از اساطیر عوام گرفته‏اند. اینکه گویند: خداوند در ازل در «دری‏» پنهان بود، ماخوذ از عقاید مانوی است. عقیده «تناسخ‏» را توسط اسماعیلیان از هندیان گرفته‏اند، و این که عالم را به دو قسمت «الهی‏» و «اهریمنی‏» تقسیم می‏کنند، تحت تاثیر دین زردشتی واقع شده‏اند. اما کشتن خروس را از عادات یهود گرفته‏اند.[1]
 
در جواب قسمت دوم سوال جنابعالی باید گفت اگر چه گروهی از آنان از مشروبات و مشابه آن استفاده می کنند اما این دلیل نیست که هر کدام از آنها این کار را انجام می دهند لذا تا موقعی که یقین حاصل نشده آنان ازین امر بدورند.
برای اطلاعات بیشتر می توانید به لینکهای مرتبط ذیل مراجعه کنید:
1- مذاهب و فرق اسلامی :: آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی :: فرق کلامی :: سایر فرق کلامی :: غلات و اهل حق
2-اصول اعتقادی اهل حق
 



[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 20:2 ] [ میرسرمست علیشاه ]

عید غدیر؛ عید الله اکبر


جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد

موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست‏

شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏

مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

"محمد جواد غفورزاده" (شفق)

[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 18:34 ] [ میرسرمست علیشاه ]

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و ادب خدمت تمامی فقرای حقه الی الله و دوستان محترم

با توجه به خیل سوالات و نظرات شما عزیزان باید به عرض برسانم که چند نکته مهم و اساسی قابل ذکر است تا بسیاری از ابهامات برطرف گردد.

اول راجع به چند کتاب که شما عزیزان فرمودید از جمله ( ازکوی صوفیان تا دیار عارفان، خاکسار و اهل حق ، و... ) که نویسنده آن آقای مدرسی چهاردهی بوده باید عرض کنم هیچ کدام از این کتاب ها مورد تایید فقرای حقه الی الله نبوده و نیست زیرا این نویسنده نا آگاه که هیچ جایی در این سلسله جلیله نداشته اند و فقط منفعت های خود را در نظر گرفته و با صحبت ها و بحث های بی پایه و اساس و نا آگاهی نسبت به مسایل فقری سلسله جلیله خاکسار، قصدی جز خدشه دار کردن و انحراف افکار عمومی نسبت به این سلسله ی جلیله را نداشته اند اینگونه اظهارات بی قید و بند را در کتب خود درج کرده اند که تمامی مطالب آنها کوچکترین ارزشی ندارند.

دوم اینکه این سلسله جلیله فقط و فقط با نام سلسله جلیلیه خاکسار (خاکسار جلالی ابوترابی) بوده و هیچ یک از اسامی (خاکسار مطهری ، خاکسار حشمت علیشاهی ، خاکسار معصوم علیشاهی و ... ) که خود را به این سلسله نسبت میدهند قابل قبول نبوده و فاقد ارزش هستند .

سوم در این سلسله قطبیت وجود ندارد و قطب را حضرت صاحب الزمان (عج) میدانند و شخصی که تمام امورات سلسله و راهنمایی سالکان را در اختیار دارد به نام پیر یا سرحلقه شناخته میشود. همچنین سلسله جلیلیه خاکسار به هیچ عنوان زنان را مشرف نکرده و نمی کند و آنها هیچگونه حضوری در مراسم و ذکرهای این سلسله ندارند.

چهارم حضرت مستور علیشاه کرمانی یکی از مشایخ کامل سلسله جلیله خاکسار در زمان حاج بهارعلیشاه و حضرت حاج مطهر علیشاه به هیچ وجه از این سلسله بیرون نرفته اند ، که بعضی از آقایان که اصلا آگاهی نسبت به این مسایل ندارند یا از سلسله گنابادی بوده اند یا اینکه قصد از بین بردن افکار عمومی نسبت به مشایخ بزرگوار سلسله جلیله خاکسار را دارند در وبلاگی ادعا کرده اند که این بزرگوار به سلسله گنابادی پیوسته که یک دروغ بسیار بزرگ بوده و نویسندگان این مطالب در درگاه خداوند جوابگو هستند و خداوند سزای این ادعای دروغین آنها را خواهد داد

 

[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 6:23 ] [ میرسرمست علیشاه ]

میلاد سلطان عشق مبارک

مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون،

آبرو گرفت؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت

یافت؟مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق"

در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟پس چرا

ما خبر " ولادت"  تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟

پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟...


میلاد حضرت قمر بنی هاشم و حضرت سجاد مبارک

[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 17:35 ] [ میرسرمست علیشاه ]
 

تولد در كعبه

على علیه السلام فرزند كعبه

امیرالمؤمنین على ابن ابى‏طالب علیه السلام ص 627

احمد رحمانى همدانى

1ـ محدث بزرگ حاكم نیشابورى گوید: اخبار متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد امیر مؤمنان على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ را داخل كعبه بزاد. (1)

2ـ محدث دهلوى پدر عبد العزیز دهلوى مؤلف كتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است. (2)

3ـ علامه ابن صباغ مالكى گوید: على علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام (كعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد.. و برخى گفته‏اند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچكس در كعبه متولد نشد، و این فضیلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. (3)

4ـ علامه گنجى شافعى نیز نظیر همین را گفته است. (4)

5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست كه در مكه و بنا بر قولى در داخل كعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ كس در كعبه متولد نشد. (5)

6ـ عقاد گوید: على در درون كعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود از اینكه به بتها سجده كند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى كعبه و عبادت در آن بود، على نزدیك بود كه مسلمان به دنیا آید بلكه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود اگر ما به میلاد عقیده و روح بنگریم، زیرا دیدگانش را به اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانه‏اى بالید كه دعوت اسلامى از آن آغاز شد. (6)

7ـ علامه صفورى گوید: على را مادرش در درون كعبه ـكه خدایش شرافت دهد ـبزاد، و این فضیلتى است كه خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است. (7)

8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى در ضمن كلامى طولانى گفته است: ... زیرا آن حضرت در كعبه متولد شد در زمانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت. (8)

میلاد حضرت در اشعار

آیة الله سید اسماعیل شیرازى

آنست نفسی من الكعبة نور 
مثل ما آنس موسى نار طور 
یوم غشى الملأ الأعلى سرور 
قرع السمع نداء كنداء 
شاطى‏ء الوادی طوى من حرم‏ 
ولدت شمس الضحى بدر التمام‏ 
فانجلت عنا دیاجیر الظلام‏ 
نادیا بشراكم هذا غلام‏ 
وجهه فلقة بدر یهتدى‏ 
بسنا أنواره فی الظلم‏ 
هذه فاطمة بنت أسد 
أقبلت تحمل لاهوت الأبد 
فاسجدوا ذلا له فیمن سجد 
فله الأملاك خرت سجدا 
إذ تجلى نوره فی آدم‏ 
كشف الستر عن الحق المبین‏ 
و تجلى وجه رب العالمین‏ 
و بدا مصباح مشكاة الیقین‏ 
و بدت مشرقة شمس الهدى‏ 
فانجلى لیل الضلال المظلم‏ 
نسخ التأبید من نفی ترى‏ 
فأرانا وجهه رب الورى‏ 
لیت موسى كان فینا فیرى‏ 
ما تمناه بطور مجهدا 
فانثنى عنه بكفی معدم‏ 
هل درت ام العلى ما وضعت؟ 
أم درت ثدی الهدى ما أرضعت؟ 
أم درت كف النهى ما رفعت؟ 
أم درى رب الحجى ما ولدا؟ 
جل معناه فلما یعلم‏ 
سید فاق علا كل الأنام‏ 
كان إذ لا كائن و هو إمام‏ 
شرف الله به بیت الحرام‏ 
حین أضحى لعلاه مولدا 
فوطی تربته بالقدم‏ 
إن یكن یجعل لله البنون‏ 
و تعالى الله عما یصفون‏ 
فولید البیت أحرى أن یكون‏ 
لولی البیت حقا ولدا 
لا عزیر، لا و لا ابن مریم‏ 
سبق الكون جمیعا فی الوجود 
و طوى عالم غیب و شهود 
كل ما فی الكون من یمناه جود 
إذ هو الكائن لله یدا 
و ید الله مدر الأنعم (9)  
هو بدر و ذراریه بدور 
عقمت عن مثلهم أم الدهور 
كعبة الوفاد فی كل الشهور 
فاز من نحو فناها و فدا 
بمطاف منه أو مستلم‏ 
أیها المرجى لقاه فی الممات‏ 
كل موت فیه لقیاك حیاة 
لیتما عجل بی ما هو آت‏ 
علنی القی حیاتی فی الردى‏ 
فایزا منه بأوفى النعم (10)

«جانم نورى را از كعبه مشاهده كرد همانند همان آتشى كه موسى از كوه طور دید. روزى كه عالم بالا را سرور و شادى پر كرده بود صدایى مانند صدایى كه از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».

«خورشید درخشان ماه تابان را بزاد پس تاریكیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را كه كودكى ماه پاره به دنیا آمد كه از نور چهره‏اش در تاریكیها راه جویند».

«این فاطمه دختر اسد است كه لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پیش مى‏آید.

پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاكسارى به زمین بسایید كه فرشتگان در برابر او سجده كرده‏اند آن گاه كه نور او در آدم تجلى كرد».

«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشكات یقین آشكار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».

«حكم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگار عالمیان چهره خود را به ما نمود، كاش موسى در میان ما بود و مى‏دید از آنچه را كه با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .

«آیا مادر علو و والایى دانست كه چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست كه چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست كه چه كودكى را بر سر دست گرفت؟یا خداوند خرد دانست كه چه مولودى را زاده؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانسته‏اند كه چه آورده‏اند» !.

«او سرورى است كه بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه كه هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند كعبه را از آن رو كه زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاك آن گام نهاده».

«اگر بنا بود خدا را فرزندى باشد ـ كه البته خداوند از این نسبت منزه و برتر است ـ بى شك شایسته‏تر آن است كه مولود كعبه فرزند خداى كعبه باشد نه عزیر و پسر مریم»!

«او در وجود بر عالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه در عالم هستى است از وجود دست اوست، چرا كه او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست».

«او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند كه مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او در همه اوقات سال كعبه زائران است و هر كه به زیارت درگاه او و طواف و بوسه‏گاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید».

«اى كه به هنگام مرگ امید دیدار تو مى‏رود، هر مرگى كه به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، كاش مرگ من زودتر فرا مى‏رسید و جامه حیات را به دور مى‏افكندم تا به دیدار تو كه برترین و كاملترین نعمتهاست فایز مى‏شدم». (11)

شیخ حسین نجف

جعل الله بیته لعلى‏ 
مولدا یا له من علا لایضاها 
لم یشاركه فی الولادة فیه‏ 
سید الرسل لا و لا أنبیاها

«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والایى كه نظیر ندارد»!

«زاده شدن او در كعبه فضیلتى است كه هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شركت ندارد».

سید على نقى هندى

لكم یكن فی كعبة الرحمن مولود سواه‏ 
إذ تعالى فی البرایا عن مثیل فی علاه‏ 
و تولى ذكره فی محكم الذكر الإله‏ 
أیقول الغر فیه بعد هذا؟ لست أدری‏ 
أقبلت فاطمة حاملة خیر جنین‏ 
جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهین‏ 
و تردى منظر اللاهوت بین العالمین‏ 
كیف قد اودع فی جنب و صدر؟ لست أدری‏ 
أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض‏ 
نحو جذع النخل من ألطاف ذی اللطف المفاض‏ 
فدعت خالقها الباری بأحشاء مراض‏ 
كیف ضجت، كیف عجت، كیف ناحت؟ لست أدری‏ 
لست أدری غیر أن البیت قد رد الجواب‏ 
بابتسام فى جدار البیت أضحى منه باب‏ 
دخلت فانجاب فیه البشر عن محض اللباب‏ 
إنما أدری بهذا، غیر هذا لست أدری‏ 
كیف أدری و هو سر فیه قد حار العقول‏ 
حادث فی الیوم لكن لم یزل أصل الاصول‏ 
مظهر لله لكن لا اتحاد لا حلول‏ 
غایة الإدراك أن أدری بأنی لست أدری‏ 
ولد الطهر «على»من تسامى فی علاه؟ 
فاهتدى فیه فریق و فریق فیه تاه‏ 
ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله‏ 
أم جنون العشق هذا لا یجازى؟ لست أدری (12)

«در خانه كعبه خدا جز او مولود دیگرى به دنیا نیامده، زیرا وى برتر از آن است كه در میان خلایق در والایى نظیرى داشته باشد. و خداوند در آیات محكم قرآن از او یاد كرده است، آیا پس از این شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمى‏دانم».

«فاطمه (بنت اسد) در حالى كه به بهترین جنین حامله بود پیش آمد، جنینى كه از نور پاك آفریده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در میان عالمیان فرود آمد، حال چگونه در میان پهلو و سینه قرار داده شد؟نمى دانم».

«فاطمه دعا كنان پیش آمد در حالى كه از الطاف خداى لطیف بخشنده درد زاییدن او را به سوى درخت خرما مى‏كشانید، و او با احشائى دردمند آفریدگار خود را صدا زد. اما چگونه نالید، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله كشید؟ نمى‏دانم».

«جز این نمى‏دانم كه پاسخ كعبه این بود كه لبخندى به او زد و از این لبخند درى در دیوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شكافت و خرد ناب از آن بیرون جست.من تنها همین را مى‏دانم و جز این چیزى نمى‏دانم».

«چگونه بدانم حال آنكه او سرى است كه خردها در آن سرگشته‏اند، و او با آنكه امروز پدید آمده ولى از قدیم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنكه اتحاد و حلولى در كار باشد، و غایت ادراك و فهم آن است كه بدانم كه نمى‏دانم».

«آن طفل پاكیزه یعنى على علیه السلام دیده به جهان گشود و چه كسى را یاراى آن است كه با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدایت یافتند و گروهى دیگر به راه ضلالت و حیرت رفتند. آیا گروههایى گمراه شدند كه پنداشتند او حقا خداست، یا آنكه این جنون عشق بوده است كه مجازات ندارد؟ نمى‏دانم».

دوران كودكى و شیر خوارگى امام على علیه السلام

1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده: شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیك و منزلت خاصى كه با او دارم با خبرید، مرا در كودكى در دامن مى‏نشاند، به سینه مى‏چسباند، در بستر خویش در كنار خود جاى مى‏داد، بدن خود را به من مى‏سایید، بوى خوش خود را به مشام من مى‏رساند و غذا را مى‏جوید و در دهان من مى‏گذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در كار من ندید. خداوند از هنگام كودكى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود كه شب و روز او را به راه مكارم و خویهاى نیكوى عالم مى‏برد، و من سایه به سایه او حركت مى‏كردم، (13) در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم بر مى‏افراشت و مرا به پیروى مأمور مى‏داشت. او در هر سالى مجاور غار حرا مى‏شد و تنها من او را مى دیدم و جز من كسى او را نمى‏دید، و در آن روز تنها خانه‏اى كه مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود كه آن حضرت و خدیجه و من در آن میزیستیم ....و پیامبر به من فرمود كه تو وزیر من هستى و تو بر خیر و خوبى قرار دارى. (14)

ابن ابى الحدید گوید: از امام صادق علیه السلام روایت است كه فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور (وحى) را مى‏دید و صدا را مى‏شنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریك در نبوت من بودى، حال كه پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلكه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزكارانى. (15)

2ـ علامه حلى رحمه الله گوید: آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفیل در كعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ كس نه قبل و نه بعد از حضرتش در كعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مى‏داد و هنگامى كه شیر مى‏طلبید او را مى‏نوشانید و هنگام خواب گهواره او را مى‏جنباند... و مى‏فرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مى‏گرفت و در كوهها و دره‏هاى مكه مى‏گردانید. (16)

3ـ برهان الدین حلبى گوید: على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مى‏برد .

و در «خصائص العشره» زمخشرى آمده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام او را على گذاشت و روزهایى چند او را از آب دهان مبارك خود غذا داد و زبان خود را براى مكیدن در دهان او مى‏نهاد. فاطمه بنت اسد مادر على ـ رضی الله تعالى عنها ـ گوید: چون او را بزادم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را على نامید و آب دهان خود را در دهان او ریخت و زبان خویش در دهان او گذاشت و على پیوسته زبان حضرتش را مى‏مكید تا به خواب رفت، فرداى آن شب دایه‏اى براى او طلب كردیم ولى على پستان هیچ زنى را نگرفت، ما حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فرا خواندیم حضرتش زبان خود را در دهان على نهاد تا خوابش برد، و چند گاهى ـبه اندازه‏اى كه خدا خواست ـبه همین صورت گذشت. (17)

4ـ ابوالقاسم در اخبار ابو رافع از سه طریق روایت كرده كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم كه یكى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا كفایت كند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر كدام را خواهى انتخاب كن.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس كسى كه ریشه‏هایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختش پستان نبوت را مكیده، شاخه‏هایش از آبشخوار امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ از او جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا كه او از گرامى‏ترین و پاكیزه‏ترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است كه رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ كننده و آموزش پیامبر كارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیكوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آنكه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مى‏نگریست و یا از طریق وحى الهى مى‏دانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است كه تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت كننده‏تر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد. (18)


[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 17:30 ] [ میرسرمست علیشاه ]

   تمام لذت عمرم همین است

   که مولایم امیرالمومنین است

میرکوثر

[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 17:27 ] [ میرسرمست علیشاه ]

هو یا علی مدد


عمری که زیستم همه با یاد او گذشت                اکنون انیس خلوت جانم دلم علیست


 هجدهم فروردین سالروز پرواز عارفانه عمادالعارفین نقیب النقبا خلوت نشین کوی عشق

پیر فرزانه حضرت میرطاهرعلیشاه کبیر را به فقرای خاکسار جلالی ابوترابی

وفرزندان آن پیر جنابان حضرت میرجلال و حضرت میرکوثر علیشاه

تسلیت عرض مینمائیم روحش شاد یادش گرامی

به همین مناسبت مجلس یادبودی بر مزار آن بزرگوار برگزار میگردد

مکان:کرمانشاه سرچشمه خیابان شهید مجتبی خانه ساز تکیه فقرای خاکسار جلالی
[ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 2:3 ] [ میرسرمست علیشاه ]

mirtaher

اینک مختصر شرحی از زندگی عرفانی و سلوکی حضرت میرطاهر ارائه می­گردد:
قریب صد سال پیش در شهر کوفه سیدی صاحب نفس می­ریست. نامش سید علی بود. در شریعت مقلد فقیه بزرگ سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب فقهی عروة الوثقی بود. سید علی در خدمت عارف بینا حاج بهار علیشاه به فقر خاکسار مشرف و ملقب به میر واحد می­شود. سید علی که از دنیا می­رود بنا به وصیت خودش در کوفه و در مسجد سهله بخاک سپرده می­شود.
سید علی از خود پسری به یادگار نهاد که بعدها همچون آفتاب درخشانی، در آسمان عرفان ا به نور افشانی درآمد. این یادگار خلف نامش سید حسین بود که در 1308 هجری قمری بدنیا می­آید. دوران کودکی را به امر پدر در محضر مرحوم حجه الاسلام والمسلمین شیخ احمد طریحی به فراگیری قرآن و مسائل دینی می­گذراند. او در هفده سالگی نزد میرمعصوم یکی از مرشدین حاج بهار علیشاه بود به فقر خاکسار مشرف و به میرطاهر علیشاه ملقب می­شود. پس از چندی میر معصوم به هندوستان سفر کرده و در همان دیار خرقه تهی می­کند و در همانجا بخاک سپرده می­شود. میرطاهر از این به بعد مراحل بعدی فقر را نزد مرحوم مغفور ،زبدة السالکین حضرت حاج مطهر علیشاه می­گذراند و اربعینی را نزد ایشان و در صحن جنت طراز حضرت سید الشهداء (ع) به ذکر و فکر می­نشینند و آخرین مراحل تکمیلی فقری را نزد عارف بالله حضرت حاج مستور علیشاه به پایان می برد و بعد از طی مراحل فقری مذکور، در سن 23 سالگی از طرف مرشدین وقت از جمله حاج مطهر علیشاه، حاج مستورعلیشاه و حاج ناطق علیشاه وایمانعلیشاه مفتخر به نقابت در فقر خاکسار می­گردد. حاج مستور علیشاه در اجازه نامه­ی ارشاد ایشان چنین می­نویسد:

«آقای سلالة السادات، عماد العارفین، حاج سید حسین، در طریقت ملقب به میرطاهر علیشاه، در امورات فقری، کامل و مکمل و در مقام ارشاد، از بَدوِ اِلَی النهایه اجازه­ی ارشاد دارد و سید المشایخ است».

حضرت میرطاهر مکرر درباره­ی حاج مستور می­فرمود:
«من هر اندوخته­ای که دارم از نفس پیرم دارم».

حضرت میرطاهر مدتی در تکیه­ی کوفه، رسیدگی به امور فقرا را بر عهده داشتند و چندی بعد جهت زیارت بیت الله و حرم نبوی و زیارت قبور ائمه­ی بقیع، عازم حجاز می­شود. پس از بازگشت از سرزمین وحی جهت عتبه بوسی حضرت ثامن الحجج امام رضا (ع) عازم ایران می­گردد و در کرمانشاه به دیدار تنی چند از مشایخ حاج بهار علیشاه نائل می­شود و پس از بازگشت به عراق، از جانب حاج مطهر علیشاه و حاج مستور علیشاه جهت رسیدگی به وضعیت فقرا و ساماندهی امور درویشی و تعیین حد و سد قوانین فقری و دفاع از کیان درویشی و ممانعت از سوء استفاده­ی عده­ای درویش نمای سودجو در کسوت درویشی، به مأموریت نقابتی، برای بار دوم به ایران آمده و در کرمانشاه سکونت اختیار کرده و با سعی و تلاش وافر تکیه­ای برای فقرای خاکسار در قالب وقف خاص بنا می­کند و از این پس کرمانشاه، مرکز فقرای خاکسار جلالی می­گردد و با تدبیر ایشان و در عین احترام به سایر سلاسل و ایجاد وحدت و محبت درویشی، فقر خاکسار جلالی در ایران سر و سامان می­یابد.
همچنین از طرف ایشان، درجهت گسترش سلسله­ی جلیله­ی خاکسار ابوترابی، اجازه نامه­هائی برای افراد با کفایت در اقصی نقاط ایران بصورت کتبی جهت روشن نمودن چراغ فقر و تبلیغ ولایت، در چارچوب قوانین فقری صادر شده است

میرطاهر عاشق فرهنگ فقری بوده و در همین راستا، انتشارات تکیه­ی خاکسار کرمانشاه را پایه ریزی نموده و کتاب­های گرانقدری را به چاپ رساند.

و جهت تصحیح رساله فقر خاکسار، دو بار به هند و پاکستان سفر نموده در این سفرها ضمن زیارت مزار سید جلال الدین حیدر در شهر اوچ و لعل شهباز قلندر در شهر سیوند شریف و سید جمال مجرد در لاهور با سادات بخارائی و مشایخ خاکسار از جمله سید نادر علی ملاقات نموده که سید نادر علی از میرطاهر می­خواهد که در پاکستان رحل اقامت افکند تا برایشان در کراچی، تکیه­ای ساخته شود، اما حضرتش نمی­پذیرد و به ایران برمی­گردد.

میرطاهر، تصحیح و مقابله­ی رساله­ی فقر خاکسار با آیات قرآنی را، با جدیت پیگیری می­کند و به سرانجام رساند. ایشان در مقدمه­ی تصحیح شده و مقابله شده با آیات قرآنی چنین می­گوید:

«این رساله، پس از تطبیق با آیات قرآنی و مقابله با بیش سی جلد رساله، از متقدمین و تذکره­ی پیران خاکسار، از جمله تذکره­ی شهباز قلندر، تذکره­ی شاه شکر گنج و تذکره­ی زندگی نامه­ی شاه سید جلال الدین حیدر و شاه سید جمال مجرد، در احکام فقری تدوین گردیده است.»

میرطاهر، به شریعت نبوی، سخت پایبند بود و خود، در شریعت مقلد مراجع از جمله آیات عظام سید محمود شاهرودی و نجفی مرعشی بود و در وصیت نامه­ی خود، عمل به شریعت نبوی را در تأکید موکد چنین بیان می دارد:
«هر فقیر خاکسار، موظف به انجام تمام دستورات شرع مقدس اسلام و واحکام طریقت علوی است و هرکس وظایف دینی خود را کوچک بشمارد و در اجرای آن قصور کند، از جرگه­ی اهل سلوک خارج است.»

شریعت گر نبودی انبیا را طریقت کسی رسیدی اولیا را

سرانجام در 18/1/81، ندای ارجعی را لبیک اجابت گفت و از شوق این ندا در زندانسرای عالم را بشکست، از زندان تن برهید، مست و سبکبال تا بر دوست بدوید و در کنار دوست بیارامید و نشئه­ای دیگر از هستی را بچشید. و اینک مزار شریفش در تکیه­ی خاکسار کرمانشاه مطاف دل سوختگان است، روحش شاد و جلوه­اش برقرار باد.

 

هویا علی مدد

به آگاهی کلیه فقرای خاکسار جلالی ابوترابی بخصوص مشایخ سلسله خاکسار میرساندمرحوم

مرشد بلبل عارفپور بهبهانی کسی را به عنوان شیخ و سرسلسله معصوم علیشاهی تعین

نکرده وچنانچه کسی از آن مرحوم نوشته ای یا مهری ارائه دهد جعل و خالی از حقیقت

میباشد و طبق قوانین قضائی تحت پیگرد واقع مشود زیرا مهر و کلیه مدارک فقری آن

روانشاد به این جانب   سپرده شده که حاضر و مورد توجه پیران طریقت است.

وصی مرحوم بلبل علیشاه بهبهانی      حاج محمد خندانی(عشقعلیشاه)

رونوشت برای جناب آقای حاج میرطاهرعلیشاه نقیب و شیخ فقرای خاکسار جلالی ابوترابی

ارسال و تقدیم گردید   1366/6/20     حاج محمد خندانی

نامه ای که رونوشت آن در تاریخ1366به خدمت حضرت حاج میرطاهر علیشاه ارسال

گردیده و جنابان ذیل آنرا امضاء وتائید نموده اند عبارتند از


1.جناب آقای یدالله مقدسی
2.حاج احمد ماهیانی
3.مهدی بختیار
4.عباس شریفی


ازدوستان  فقرای که میخواهند این مطالب را در وبلاگ خود درج کنند خواهشمندم با نام سرمست خاکسار و آدرس   www.sarmastkhaksar.mihanblog.com
ویا خاکساران 110  www.khaksaran110.blogfa.com
آنرا درج نماید

[ دوشنبه هشتم فروردین 1390 ] [ 17:40 ] [ میرسرمست علیشاه ]
یا هو مددی

مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار       ما گلی داریم که دنیا را بهاری و

                                  
 
 
 گلستان کرده است


سرخوش آن عیدی که آن بانی نور
    ازکنار کعبه بنماید ظهور


                 قلبها را مهر هم عهدی زنید            از حرم بانک انا المهدی زنید . . .


         عیدتان مبارک باد




سال خود را با بهترین۷سین آغاز کنید:

سلام قولا” من رب الرحیم

سلام علئ موسى و هارون

سلام علئ ابراهیم

سلام علئ نوح فى العالمین

سلام علئ المرسلین

سلام علئ إلیاسین

سلام هی حتى مطلع الفجر

[ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ 2:24 ] [ میرسرمست علیشاه ]

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

فرا رسیدن بیست و هشتم صفر سالروز رحلت


پیامبراعظم وامام حسن مجتبی


بر مسلمانان جهان تسلیت باد

[ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 20:59 ] [ میرسرمست علیشاه ]
زادگاه و کودکی:

سلمان فارسی که نام اصلی آن (( روزبه )) است در کازرون فارس یا به روایتی در اصفهان دیده بهجهان گشود. او کودکی خود را در ناحیه جی در اصفهان گذرانید و در آنجا بزرگ شد. او از فرزندان اشراف پارسی دهقانان یا اسواران بوده، پدرش فروخ بن مهیار یکی از روحانیون زرتشتی( ((بدخشان کاهن)) ) بود و کار همیشگی اش هیزم نهادن بر شعله آتش بود. وی در کودکی بر اثر از دست دادن مادر خود تحت سرپرستی عمه اش درآمد.

جوانی:

روزبه بعد از شک و تردید در حقانیت دین زرتشت و اینکه فهمید قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانی کنند و پس از آن اگر به آیین نیاکانش ایمان نیاورد اعدامش کنند، با همکاری عمه اش گریخت. مدتی به مسیحیت روی آورد و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر جدید نزدیک است خانه را ترک گفت. در بیابان کاروانی دید که بسوی شام می رفت پس به مسافران پیوست و رهسپار سرزمینهای ناشناخته شد. مدتی در شام و موصل اقامت کرد تا آن که در سرزمین های عربی به اسارت قبیله بنی کلب در آمد و مردی یهودی از بنی قریظه او را به بردگی خرید و به یثرب برد.

ایمان به اسلام:

هنگامی که حضرت محمد (ص) به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را ( به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه که هر وقیه معادل چهل درهم ) به یهودی بپردازد و آزاد شود.

جنگ خندق:

در جنگ خندق، که در سال 5 هجری رخ داد و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. هر گروهی می خواست سلمان با آنها باشد، مهاجران می گفتند: سلمان از ما است و انصار می گفتند: او از ماست. حضرت محمد (ص)گفت( سیرت رسول ا... ،رفیع الدین همدانی 739-740): (( سَلمانُ مِنّا اَهلَ البَیتِ)) سلمان از اهل بیت ما است. در سال 1 هجری، زمانی که پیامبر اسلام میان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری برقرار کرد، میان سلمان و ابوذر نیز عقد اخوت بست و در این ماجرا به سلمان گفت: (( یا سلمان انت من اهل البیت و قد اتاک الله العلم الاول و الاخر و الکتاب الاول و الکتاب الاخر: ای سلمان، تو از اهل بیت ما هستی و خدای سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده است و کتاب اول( نخستین کتابی که بر پیامبران الهی نازل شده بود) و کتاب آخر (قرآن مجید) را به تو آموخته است.

حکومت مدائن:

پس از رحلت حضرت محمد(ص)، سلمان از معدود کسان معتقد به امامت علی بن ابیطالب(ع) بود. او نزد حضرت علی(ع) منزلتی بسیار والا داشت. در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد. سلمان حتی حقوق اندک سالانه خود را هم به نیازمندان می داد و بسیار اندک برای خود بر می داشت.

وفات:

سلمان سرانجام، در اواخر خلافت عثمان در سال35 هجری در گذشت و بنا به مآخد شیعی حضرت علی (ع) پیکرش را غسل داد، کفن کرد و بر آن نماز گزارد.

آرامگاه:

آرامگاه وی در کنار طاق کسری در شهر مدائن عراق، در 5 فرسخی بغداد قرار دارد.( سلمان پاک مانسییون 67-68) در زمان حکومت صدام حسین بسیاری از نامهای تاریخی از جمله سلمان فارسی را به ((حی سلمان پاک)) تغییر دادند. آرامگاه او طی اقدام تروریستی حمله به قبر امامان شیعه در سامرای عراق مورد اصابت خمپاره قرار گرفت.

{سلمان در روایات اسلامی}

ز قول پیامبر اسلام:

جابر از حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام، چنین نقل می کند: (( همانا اشتیاق بهشت به سلمان بیش از اشتیاق سلمان به بهشت است و بهشت به دیدار سلمان عاشق تر از دیدار سلمان به بهشت است.))
حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام درباره سلمان گفته است: (( سلمان از من است، کسی که به او ستم کند به من ستم کرده است و کسی که او را بیازارد مرا آزرده است.)) همچنین: (( هر کس می خواهد به مردی بنگرد که خداوند قلبش را به ایمان درخشان کرده، به سلمان بنگرد.))
حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام درباره دانش سلمان چنین گفته است: (( اگر علم در ثریّا بود، مردانی از فارس( ایران )به آن دسترسی می یابند.)) همچنین در جایی دیگر: (( سلمان دریای علم است که نمی توان به عمق آن رسید.))

از قول امام جعفر صادق(ع):

امام جعفر صادق(ع)، امام ششم شیعیان گفته است(( رسول خدا و حضرت علی(ع) اسراری را که دیگران قدرت تحمل آن را نداشتند به سلمان می گفتند و او را لایق نگهداری علم و مخزن اسرار می دانستند: از اینرو یکی از القاب سلمان، ((مُحَدث )) است.)) در جای دیگر درباره او گفته است: (( در اسلام، مردی که فقیه تر از همه مردم باشد، همچون سلمان، آفریده نشده است.)) همچنین ((سلمان اسم اعظم را می دانست.))

دیگر روایات:

شیخ مفید از جعفر بن مودّب روایت می کند که سلمان، عمار، ابوذر و مقداد ارکان اربعه هستند. ابو نعیم، سلمان را با این ویژگی می ستاید: (( پیشگام ترین فارسیان به اسلام، مِهتر دلبران، تلاش گری که آرام نگرفت و دریایی که فرو ننشست، دانشمندی فرزانه و عابدی آگاه.))

[ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ] [ 1:31 ] [ میرسرمست علیشاه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مختصری درباره سلسله خاکساران و اهل حق از دیرباز تا کنون امیدوارم با مطالب مستند رضایت شما را جلب نمایم یاعلی مدد
سلام بر روح والای حضرت میرطاهرو دیگر بزرگان وخاندان خاکساران و اهل حق
امکانات وب

☼ کد صوتی امام علی(ع) برای وبلاگ ☼

روزشمار محرم عاشورا

مرجع وبلاگ نویسان جوان