|
سلسله خاکسار جلالی ابوترابی غلام علیشاهی مختصری از عقاید سلسله خاکسار(خاکسار از دیرباز)
|
سلام بر عزیز فاطمه(ع) سلسله خاکسار جلالی ابو ترابی فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت سیدالشهدا(ع) را به پیشگاه حضرت ولیعصر(عج) تسلیت عرض مینماید
صف محشر فریاد از آن زمان که ابالفضل با وفا دستان بریده در صف محشر قدم زند هر شیعه ای که در دو جهان پیرو علیست با شور و هلهله صف محشر به هم زند بال ملائکه شده جای دو دست او جنّ و ملک به عشق و وفایش قسم زند گر پیش دیدة همه پرتو فشان شود هم مدح او کلام عرب ، هم عجم زند زخم سر و تنش چو عیان می شود به ما خنجر دوباره زخم کهن در شکم زند هر سو نظر کنی همه در بهت و حیرتند باز هیئتی به پا شود و طبل غم زند هیئت ، چه هیئتی به وسعت سرای عشق با نوحه روی سینه دو دست الم زند با یاد نینوا و علمدار تشنه لب هر سینه زن دوباره به دوشش علم زند چون اولیای درگه ایزد ، تمام خلق دست بر لوای آن یل حق، بیش و کم زند مولا دوباره خیمه های خود بپا کند تا ساقی اش سری به طفل در حرم زند زینب نشسته در لباس غصه و عزا تا واژه های ماتم او زیر و بم زند فرزند مرتضا گل دیباچه ی ولا در داد خواهی اش ز عدالت چو دم زند دستان شیعه با مدد از دست مصطفا بر تارک سیاه سپاه ستم زند آنجا که فاطمه شده بانوی ذی سرا بر چشم کوفیان گل اشک ندم زند هر آن که نیزه بر سر آل علی زده راهش خدا به کوی فنا در عدم زند مشکل گشای مردم سرگشته می شود هرکس دم از ولای شه با کرم زند گاه شفاعت است و ابالفضل مه لقا کی دست رد به سینة این اهل غم زند ای خوش دلی که با غم فرزند بوتراب تقدیر او دو دست بریده رقم زند از سروری مخواه سخنی جز سرود غم هیهات اگر به غیر عزا بر قلم زند کاین عشق آسمانی سردار نینوا آخر گل شفاعت او بر سرم زند ![]()
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 18:35 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
عید غدیر؛ عید الله اکبر![]() جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر رودها با یكدگر پیوست كمكم سیل شد موج مىزد سیل مردم مثل دریا در غدیر هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم» وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى» از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر « بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست شیعه جوشیده ست از آن تاریخ آنجا در غدیر گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت مىتوان انكار دریا كرد حتى در غدیر باغبان وحى مىدانست از روز نخست عمر كوتاهى ست در لبخند گل ها در غدیر دیدهها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟ دل درون سینهها در تاب و تب بود اى دریغ كس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدیر "محمد جواد غفورزاده" (شفق)
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 18:34 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب خدمت تمامی فقرای حقه الی الله و دوستان محترم با توجه به خیل سوالات و نظرات شما عزیزان باید به عرض برسانم که چند نکته مهم و اساسی قابل ذکر است تا بسیاری از ابهامات برطرف گردد. اول راجع به چند کتاب که شما عزیزان فرمودید از جمله ( ازکوی صوفیان تا دیار عارفان، خاکسار و اهل حق ، و... ) که نویسنده آن آقای مدرسی چهاردهی بوده باید عرض کنم هیچ کدام از این کتاب ها مورد تایید فقرای حقه الی الله نبوده و نیست زیرا این نویسنده نا آگاه که هیچ جایی در این سلسله جلیله نداشته اند و فقط منفعت های خود را در نظر گرفته و با صحبت ها و بحث های بی پایه و اساس و نا آگاهی نسبت به مسایل فقری سلسله جلیله خاکسار، قصدی جز خدشه دار کردن و انحراف افکار عمومی نسبت به این سلسله ی جلیله را نداشته اند اینگونه اظهارات بی قید و بند را در کتب خود درج کرده اند که تمامی مطالب آنها کوچکترین ارزشی ندارند. دوم اینکه این سلسله جلیله فقط و فقط با نام سلسله جلیلیه خاکسار (خاکسار جلالی ابوترابی) بوده و هیچ یک از اسامی (خاکسار مطهری ، خاکسار حشمت علیشاهی ، خاکسار معصوم علیشاهی و ... ) که خود را به این سلسله نسبت میدهند قابل قبول نبوده و فاقد ارزش هستند . سوم در این سلسله قطبیت وجود ندارد و قطب را حضرت صاحب الزمان (عج) میدانند و شخصی که تمام امورات سلسله و راهنمایی سالکان را در اختیار دارد به نام پیر یا سرحلقه شناخته میشود. همچنین سلسله جلیلیه خاکسار به هیچ عنوان زنان را مشرف نکرده و نمی کند و آنها هیچگونه حضوری در مراسم و ذکرهای این سلسله ندارند. چهارم حضرت مستور علیشاه کرمانی یکی از مشایخ کامل سلسله جلیله خاکسار در زمان حاج بهارعلیشاه و حضرت حاج مطهر علیشاه به هیچ وجه از این سلسله بیرون نرفته اند ، که بعضی از آقایان که اصلا آگاهی نسبت به این مسایل ندارند یا از فرقه گنابادی بوده اند یا اینکه قصد از بین بردن افکار عمومی نسبت به مشایخ بزرگوار سلسله جلیله خاکسار را دارند در وبلاگی ادعا کرده اند که این بزرگوار به فرقه گنابادی پیوسته که یک دروغ بسیار بزرگ بوده و نویسندگان این مطالب در درگاه خداوند جوابگو هستند و خداوند سزای این ادعای دروغین آنها را خواهد داد.
حضرت میركوثرعلیشاه پیشوای سلسله خاکسار جلوه تمامی مشایخ سلسله جلیله خاكسار برقرار با تشکرفراوان ازوبلاگ عاشق مولا [ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 6:23 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 17:36 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت یافت؟مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟پس چرا ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟ پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟... میلاد حضرت قمر بنی هاشم و حضرت سجاد مبارک
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 17:35 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
تولد در كعبهعلى علیه السلام فرزند كعبهامیرالمؤمنین على ابن ابىطالب علیه السلام ص 627 احمد رحمانى همدانى 1ـ محدث بزرگ حاكم نیشابورى گوید: اخبار متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد امیر مؤمنان على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ را داخل كعبه بزاد. (1) 2ـ محدث دهلوى پدر عبد العزیز دهلوى مؤلف كتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است. (2) 3ـ علامه ابن صباغ مالكى گوید: على علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام (كعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سىام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد.. و برخى گفتهاند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچكس در كعبه متولد نشد، و این فضیلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. (3) 4ـ علامه گنجى شافعى نیز نظیر همین را گفته است. (4) 5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست كه در مكه و بنا بر قولى در داخل كعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سىام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ كس در كعبه متولد نشد. (5) 6ـ عقاد گوید: على در درون كعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود از اینكه به بتها سجده كند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى كعبه و عبادت در آن بود، على نزدیك بود كه مسلمان به دنیا آید بلكه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود اگر ما به میلاد عقیده و روح بنگریم، زیرا دیدگانش را به اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانهاى بالید كه دعوت اسلامى از آن آغاز شد. (6) 7ـ علامه صفورى گوید: على را مادرش در درون كعبه ـكه خدایش شرافت دهد ـبزاد، و این فضیلتى است كه خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است. (7) 8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى در ضمن كلامى طولانى گفته است: ... زیرا آن حضرت در كعبه متولد شد در زمانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت. (8) میلاد حضرت در اشعارآیة الله سید اسماعیل شیرازى آنست نفسی من الكعبة
نور «جانم نورى را از كعبه مشاهده كرد همانند همان آتشى كه موسى از كوه طور دید. روزى كه عالم بالا را سرور و شادى پر كرده بود صدایى مانند صدایى كه از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید». «خورشید درخشان ماه تابان را بزاد پس تاریكیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را كه كودكى ماه پاره به دنیا آمد كه از نور چهرهاش در تاریكیها راه جویند». «این فاطمه دختر اسد است كه لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پیش مىآید. پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاكسارى به زمین بسایید كه فرشتگان در برابر او سجده كردهاند آن گاه كه نور او در آدم تجلى كرد». «پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشكات یقین آشكار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید». «حكم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگار عالمیان چهره خود را به ما نمود، كاش موسى در میان ما بود و مىدید از آنچه را كه با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» . «آیا مادر علو و والایى دانست كه چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست كه چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست كه چه كودكى را بر سر دست گرفت؟یا خداوند خرد دانست كه چه مولودى را زاده؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانستهاند كه چه آوردهاند» !. «او سرورى است كه بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه كه هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند كعبه را از آن رو كه زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاك آن گام نهاده». «اگر بنا بود خدا را فرزندى باشد ـ كه البته خداوند از این نسبت منزه و برتر است ـ بى شك شایستهتر آن است كه مولود كعبه فرزند خداى كعبه باشد نه عزیر و پسر مریم»! «او در وجود بر عالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه در عالم هستى است از وجود دست اوست، چرا كه او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست». «او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند كه مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او در همه اوقات سال كعبه زائران است و هر كه به زیارت درگاه او و طواف و بوسهگاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید». «اى كه به هنگام مرگ امید دیدار تو مىرود، هر مرگى كه به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، كاش مرگ من زودتر فرا مىرسید و جامه حیات را به دور مىافكندم تا به دیدار تو كه برترین و كاملترین نعمتهاست فایز مىشدم». (11) شیخ حسین نجف جعل الله بیته لعلى «خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والایى كه نظیر ندارد»! «زاده شدن او در كعبه فضیلتى است كه هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شركت ندارد». سید على نقى هندى لكم یكن فی كعبة
الرحمن مولود سواه «در خانه كعبه خدا جز او مولود دیگرى به دنیا نیامده، زیرا وى برتر از آن است كه در میان خلایق در والایى نظیرى داشته باشد. و خداوند در آیات محكم قرآن از او یاد كرده است، آیا پس از این شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمىدانم». «فاطمه (بنت اسد) در حالى كه به بهترین جنین حامله بود پیش آمد، جنینى كه از نور پاك آفریده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در میان عالمیان فرود آمد، حال چگونه در میان پهلو و سینه قرار داده شد؟نمى دانم». «فاطمه دعا كنان پیش آمد در حالى كه از الطاف خداى لطیف بخشنده درد زاییدن او را به سوى درخت خرما مىكشانید، و او با احشائى دردمند آفریدگار خود را صدا زد. اما چگونه نالید، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله كشید؟ نمىدانم». «جز این نمىدانم كه پاسخ كعبه این بود كه لبخندى به او زد و از این لبخند درى در دیوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شكافت و خرد ناب از آن بیرون جست.من تنها همین را مىدانم و جز این چیزى نمىدانم». «چگونه بدانم حال آنكه او سرى است كه خردها در آن سرگشتهاند، و او با آنكه امروز پدید آمده ولى از قدیم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنكه اتحاد و حلولى در كار باشد، و غایت ادراك و فهم آن است كه بدانم كه نمىدانم». «آن طفل پاكیزه یعنى على علیه السلام دیده به جهان گشود و چه كسى را یاراى آن است كه با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدایت یافتند و گروهى دیگر به راه ضلالت و حیرت رفتند. آیا گروههایى گمراه شدند كه پنداشتند او حقا خداست، یا آنكه این جنون عشق بوده است كه مجازات ندارد؟ نمىدانم». دوران كودكى و شیر خوارگى امام على علیه السلام1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده: شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیك و منزلت خاصى كه با او دارم با خبرید، مرا در كودكى در دامن مىنشاند، به سینه مىچسباند، در بستر خویش در كنار خود جاى مىداد، بدن خود را به من مىسایید، بوى خوش خود را به مشام من مىرساند و غذا را مىجوید و در دهان من مىگذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در كار من ندید. خداوند از هنگام كودكى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود كه شب و روز او را به راه مكارم و خویهاى نیكوى عالم مىبرد، و من سایه به سایه او حركت مىكردم، (13) در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم بر مىافراشت و مرا به پیروى مأمور مىداشت. او در هر سالى مجاور غار حرا مىشد و تنها من او را مى دیدم و جز من كسى او را نمىدید، و در آن روز تنها خانهاى كه مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود كه آن حضرت و خدیجه و من در آن میزیستیم ....و پیامبر به من فرمود كه تو وزیر من هستى و تو بر خیر و خوبى قرار دارى. (14) ابن ابى الحدید گوید: از امام صادق علیه السلام روایت است كه فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور (وحى) را مىدید و صدا را مىشنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریك در نبوت من بودى، حال كه پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلكه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزكارانى. (15) 2ـ علامه حلى رحمه الله گوید: آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفیل در كعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ كس نه قبل و نه بعد از حضرتش در كعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مىداد و هنگامى كه شیر مىطلبید او را مىنوشانید و هنگام خواب گهواره او را مىجنباند... و مىفرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مىگرفت و در كوهها و درههاى مكه مىگردانید. (16) 3ـ برهان الدین حلبى گوید: على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مىبرد . و در «خصائص العشره» زمخشرى آمده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام او را على گذاشت و روزهایى چند او را از آب دهان مبارك خود غذا داد و زبان خود را براى مكیدن در دهان او مىنهاد. فاطمه بنت اسد مادر على ـ رضی الله تعالى عنها ـ گوید: چون او را بزادم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را على نامید و آب دهان خود را در دهان او ریخت و زبان خویش در دهان او گذاشت و على پیوسته زبان حضرتش را مىمكید تا به خواب رفت، فرداى آن شب دایهاى براى او طلب كردیم ولى على پستان هیچ زنى را نگرفت، ما حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فرا خواندیم حضرتش زبان خود را در دهان على نهاد تا خوابش برد، و چند گاهى ـبه اندازهاى كه خدا خواست ـبه همین صورت گذشت. (17) 4ـ ابوالقاسم در اخبار ابو رافع از سه طریق روایت كرده كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم كه یكى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا كفایت كند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر كدام را خواهى انتخاب كن. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس كسى كه ریشههایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختش پستان نبوت را مكیده، شاخههایش از آبشخوار امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ از او جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا كه او از گرامىترین و پاكیزهترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است كه رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ كننده و آموزش پیامبر كارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیكوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آنكه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مىنگریست و یا از طریق وحى الهى مىدانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است كه تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت كنندهتر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد. (18)
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 17:30 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 17:27 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
هو یا علی مدد
عمری که زیستم همه با یاد او گذشت اکنون انیس خلوت جانم دلم علیست
![]() هجدهم فروردین سالروز پرواز عارفانه عمادالعارفین نقیب النقبا خلوت نشین کوی عشق
پیر فرزانه حضرت میرطاهرعلیشاه کبیر را به فقرای خاکسار جلالی ابوترابی وفرزندان آن پیر جنابان حضرت میرجلال و حضرت میرکوثر علیشاه تسلیت عرض مینمائیم روحش شاد یادش گرامی به همین مناسبت مجلس یادبودی بر مزار آن بزرگوار برگزار میگردد مکان:کرمانشاه سرچشمه خیابان شهید مجتبی خانه ساز تکیه فقرای خاکسار جلالی [ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 2:3 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
![]() هو۱۱۰ ميرطاهر مهربان وپاك بود قلبش از عشق علي صدچاك بود
اینک مختصر شرحی از زندگی عرفانی و سلوکی حضرت میرطاهر ارائه میگردد: حضرت میرطاهر مدتی در تکیهی
کوفه، رسیدگی به امور فقرا را بر عهده داشتند و چندی بعد جهت زیارت بیت
الله و حرم نبوی و زیارت قبور ائمهی بقیع، عازم حجاز میشود. پس از بازگشت
از سرزمین وحی جهت عتبه بوسی حضرت ثامن الحجج امام رضا (ع) عازم ایران
میگردد و در کرمانشاه به دیدار تنی چند از مشایخ حاج بهار علیشاه نائل
میشود و پس از بازگشت به عراق، از جانب حاج مطهر علیشاه و حاج مستور
علیشاه جهت رسیدگی به وضعیت فقرا و ساماندهی امور درویشی و تعیین حد و سد
قوانین فقری و دفاع از کیان درویشی و ممانعت از سوء استفادهی عدهای درویش
نمای سودجو در کسوت درویشی، به مأموریت نقابتی، برای بار دوم به ایران
آمده و در کرمانشاه سکونت اختیار کرده و با سعی و تلاش وافر تکیهای برای
فقرای خاکسار در قالب وقف خاص بنا میکند و از این پس کرمانشاه، مرکز فقرای
خاکسار جلالی میگردد و با تدبیر ایشان و در عین احترام به سایر سلاسل و
ایجاد وحدت و محبت درویشی، فقر خاکسار جلالی در ایران سر و سامان مییابد. میرطاهر عاشق فرهنگ فقری بوده و
در همین راستا، انتشارات تکیهی خاکسار کرمانشاه را پایه ریزی نموده و
کتابهای گرانقدری را به چاپ رساند. شریعت گر نبودی انبیا را طریقت کسی رسیدی اولیا را
هویا علی مدد
به آگاهی کلیه فقرای خاکسار جلالی ابوترابی بخصوص مشایخ سلسله خاکسار میرساندمرحوم مرشد بلبل عارفپور بهبهانی کسی را به عنوان شیخ و سرسلسله معصوم علیشاهی تعین نکرده وچنانچه کسی از آن مرحوم نوشته ای یا مهری ارائه دهد جعل و خالی از حقیقت میباشد و طبق قوانین قضائی تحت پیگرد واقع مشود زیرا مهر و کلیه مدارک فقری آن روانشاد به این جانب سپرده شده که حاضر و مورد توجه پیران طریقت است. وصی مرحوم بلبل علیشاه بهبهانی حاج محمد خندانی(عشقعلیشاه)
رونوشت برای جناب آقای حاج میرطاهرعلیشاه نقیب و شیخ فقرای خاکسار جلالی ابوترابی ارسال و تقدیم گردید 1366/6/20 حاج محمد خندانی نامه ای که رونوشت آن در تاریخ1366به خدمت حضرت حاج میرطاهر علیشاه ارسال گردیده و جنابان ذیل آنرا امضاء وتائید نموده اند عبارتند از 2.حاج احمد ماهیانی 3.مهدی بختیار 4.عباس شریفی ازدوستان فقرای که میخواهند این مطالب را در وبلاگ خود درج کنند خواهشمندم با نام سرمست خاکسار و آدرس www.sarmastkhaksar.mihanblog.com ویا خاکساران 110 www.khaksaran110.blogfa.com آنرا درج نماید [ دوشنبه هشتم فروردین 1390 ] [ 17:40 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
اعلامیه خدمت فقرای حقه الی الله با توجه به استشهادیه زیر که توسط تمامی مشایخ سلسله خاکسار جلالی ابوترابی امضاء و تایید گردیده است طبق اسناد و مدارک ، شواهد و نفس پیران خاکسار از قرن ها پیش دوده معصومعلیشاهی خاموش گردیده و مرشدین و بازماندگان این دوده در زمان حیات حضرت حاج بهار علیشاه و حضرت حاج مطهر علیشاه دست بیعت و طی طریق نموده و در هم ادغام شده اند در حال حاضر دوده معصوم علیشاهی به هیچ یک از پیران اتصال فقری نداشته و این دوده منقرض و رسمیتی ندارد.
پنجاه سال خدمت
مزار حضرت ميرطاهر واقع در تكيه خاكسار جلالي ابوترابي(كرمانشاهان)
`پنجاه سال خدمت صادقانه به فقر خاكسار اين را براي شما ميگويم كه ميگوييد حضرت ميرطاهر براي فقر خاكسار چه كرده يكي از كوچك ترين خدمات حضرت ميرطاهر عليشاه(ره) بنايست كه مشاهده ميكنيد تكيه خاكسار جلالي ابوترابي واقع در شهر كرمانشاه جايي كه حضرت ميرطاهر عليشاه آنجا وحتي خود را وقف فقراي خاكسار كرد ميخواهم بدانم و سوالي دارم از آن دسته از عزيزاني كه از زبان پير حضرت خيرالحاج مطلب مينويسند و ميگويند حضرت خيرالحاج (ره)حضرت ميرطاهر را رد كرد به خاطر خرابه اي در كرمانشاه منظور از خرابه همين بناي با شكوهي كه ميبينيد است بله اين بنا در سال1331خرابه اي بود كه در طول ساليان سال خدمت حضرت ميرطاهر و فقراي گرانبهاي كرمانشاه به اين صورت در آمده كه بتواند پرچم سلسله خاكسار جلالي را در ميان سلسله هاي ديگر بر افراشته نگه دارد حال از خود شما ميپرسم مگر ميشود پيري همچون حضرت خير الحاج (ره)مريدي چون ميرطاهر عليشاه كبير را به خاطر خرابه اي رد كند دوستان عزيزي كه خود را فقير خاكسار ميناميد واز سوي ديگر از زبان پير و مرشد خود سخن ميگويد بدانيد كه حضرت خيرالحاج هيچگاه مريدي چون ميرطاهر عليشاه را رد نكرد اگر شكي در اين باره داريد با كمي تفكر و تحقيق ميتوانيد اين را بفهميد من كار شما را كمي آسان ميكنم كافيست برگه نقابت نامه حضرت ميرطاهر عليشاه را كه به امضا حضرت مطهر عليشاه(خيرالحاج) و چند پير بزرگوار آن زمان رسيده را مشاهده نمائيد انشاالله اگر به من اجازه داده شود اين نقابت نامه را كه با دستان مبارك حضرت خيرالحاج به امضا رسيده را برايتان ميگذارم يا علي مدد خاك پاي شما مير سرمست موسوي [ پنجشنبه چهارم فروردین 1390 ] [ 19:21 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
[ پنجشنبه چهارم فروردین 1390 ] [ 18:39 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
یا هو مددی
مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار ما گلی داریم که دنیا را بهاری و گلستان کرده است سرخوش آن عیدی که آن بانی نور ازکنار کعبه بنماید ظهور [ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ 2:24 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
حضرت محمد صلی الله علیه و آله
فقرای سلسله خاکسار جلالی ابوترابی میلاد رسول اکرم(ص)
رابه مسلمانان جهان تبریک عرض مینماید روايت شده به سند صحيح كه ابن اَبى نَصْر خدمت امام رضا عليه السلام عرض كرد كه بعد از نماز چگونه صلوات و سلام بر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بايد فرستاد؟
[ یکشنبه یکم اسفند 1389 ] [ 20:5 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
[ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 20:59 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
زادگاه و کودکی: سلمان فارسی که نام اصلی آن (( روزبه )) است در کازرون فارس یا به روایتی در اصفهان دیده بهجهان گشود. او کودکی خود را در ناحیه جی در اصفهان گذرانید و در آنجا بزرگ شد. او از فرزندان اشراف پارسی دهقانان یا اسواران بوده، پدرش فروخ بن مهیار یکی از روحانیون زرتشتی( ((بدخشان کاهن)) ) بود و کار همیشگی اش هیزم نهادن بر شعله آتش بود. وی در کودکی بر اثر از دست دادن مادر خود تحت سرپرستی عمه اش درآمد. جوانی: روزبه بعد از شک و تردید در حقانیت دین زرتشت و اینکه فهمید قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانی کنند و پس از آن اگر به آیین نیاکانش ایمان نیاورد اعدامش کنند، با همکاری عمه اش گریخت. مدتی به مسیحیت روی آورد و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیامبر جدید نزدیک است خانه را ترک گفت. در بیابان کاروانی دید که بسوی شام می رفت پس به مسافران پیوست و رهسپار سرزمینهای ناشناخته شد. مدتی در شام و موصل اقامت کرد تا آن که در سرزمین های عربی به اسارت قبیله بنی کلب در آمد و مردی یهودی از بنی قریظه او را به بردگی خرید و به یثرب برد. ایمان به اسلام: هنگامی که حضرت محمد (ص) به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را ( به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه که هر وقیه معادل چهل درهم ) به یهودی بپردازد و آزاد شود. جنگ خندق: در جنگ خندق، که در سال 5 هجری رخ داد و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. هر گروهی می خواست سلمان با آنها باشد، مهاجران می گفتند: سلمان از ما است و انصار می گفتند: او از ماست. حضرت محمد (ص)گفت( سیرت رسول ا... ،رفیع الدین همدانی 739-740): (( سَلمانُ مِنّا اَهلَ البَیتِ)) سلمان از اهل بیت ما است. در سال 1 هجری، زمانی که پیامبر اسلام میان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پیمان برادری برقرار کرد، میان سلمان و ابوذر نیز عقد اخوت بست و در این ماجرا به سلمان گفت: (( یا سلمان انت من اهل البیت و قد اتاک الله العلم الاول و الاخر و الکتاب الاول و الکتاب الاخر: ای سلمان، تو از اهل بیت ما هستی و خدای سبحان به تو دانش نخستین و واپسین را عنایت کرده است و کتاب اول( نخستین کتابی که بر پیامبران الهی نازل شده بود) و کتاب آخر (قرآن مجید) را به تو آموخته است. حکومت مدائن: پس از رحلت حضرت محمد(ص)، سلمان از معدود کسان معتقد به امامت علی بن ابیطالب(ع) بود. او نزد حضرت علی(ع) منزلتی بسیار والا داشت. در خلافت عمر بن خطاب به حکومت مدائن منصوب شد. سلمان حتی حقوق اندک سالانه خود را هم به نیازمندان می داد و بسیار اندک برای خود بر می داشت. وفات: سلمان سرانجام، در اواخر خلافت عثمان در سال35 هجری در گذشت و بنا به مآخد شیعی حضرت علی (ع) پیکرش را غسل داد، کفن کرد و بر آن نماز گزارد. آرامگاه: آرامگاه وی در کنار طاق کسری در شهر مدائن عراق، در 5 فرسخی بغداد قرار دارد.( سلمان پاک مانسییون 67-68) در زمان حکومت صدام حسین بسیاری از نامهای تاریخی از جمله سلمان فارسی را به ((حی سلمان پاک)) تغییر دادند. آرامگاه او طی اقدام تروریستی حمله به قبر امامان شیعه در سامرای عراق مورد اصابت خمپاره قرار گرفت. {سلمان در روایات اسلامی} ز قول پیامبر اسلام: جابر از حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام، چنین نقل می کند: (( همانا اشتیاق بهشت به سلمان بیش از اشتیاق سلمان به بهشت است و بهشت به دیدار سلمان عاشق تر از دیدار سلمان به بهشت است.)) حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام درباره سلمان گفته است: (( سلمان از من است، کسی که به او ستم کند به من ستم کرده است و کسی که او را بیازارد مرا آزرده است.)) همچنین: (( هر کس می خواهد به مردی بنگرد که خداوند قلبش را به ایمان درخشان کرده، به سلمان بنگرد.)) حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام درباره دانش سلمان چنین گفته است: (( اگر علم در ثریّا بود، مردانی از فارس( ایران )به آن دسترسی می یابند.)) همچنین در جایی دیگر: (( سلمان دریای علم است که نمی توان به عمق آن رسید.)) از قول امام جعفر صادق(ع): امام جعفر صادق(ع)، امام ششم شیعیان گفته است(( رسول خدا و حضرت علی(ع) اسراری را که دیگران قدرت تحمل آن را نداشتند به سلمان می گفتند و او را لایق نگهداری علم و مخزن اسرار می دانستند: از اینرو یکی از القاب سلمان، ((مُحَدث )) است.)) در جای دیگر درباره او گفته است: (( در اسلام، مردی که فقیه تر از همه مردم باشد، همچون سلمان، آفریده نشده است.)) همچنین ((سلمان اسم اعظم را می دانست.)) دیگر روایات: شیخ مفید از جعفر بن مودّب روایت می کند که سلمان، عمار، ابوذر و مقداد ارکان اربعه هستند. ابو نعیم، سلمان را با این ویژگی می ستاید: (( پیشگام ترین فارسیان به اسلام، مِهتر دلبران، تلاش گری که آرام نگرفت و دریایی که فرو ننشست، دانشمندی فرزانه و عابدی آگاه.)) [ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ] [ 1:31 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
[ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ] [ 0:38 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
در پست نظرات برای این حقیر عنوانهای مشابهی می آید که بهتر دانستم که یکی از آنها را در صفحه اصلی وبلاگ بزارم و جوابی کلی برای آنهای که این
سوال برایشان پیش آمده را بدهم آقای منصور سوال کرده اند؟ سلام اگه شما شیعه اید چرا قطب را می ستایید وخانقاه دارید مگه سخن امام صادق درمورد بطلان فرقه های صوفیه و... رانشنیدید یا نصف سخنان ایشان را قبول دارید یا اگه اینطور نیستید باید مثل بقیه از ائمه دیگر روایت کنید چرا کنار سخنان ائمه حرف اقطاب را می گذارید؟ سند روایت هایی که میگویید را زیر آنها بنویسید تا مردم بدانند شما بدون سند حرف نمی زنید التماس دعا بای جواب 1)بله دوستان ما فقرایی خاکسار شیعه دوازده امامی هستیم 2)بله قطب را می ستائیم ولی کدام قطب؟اگر منظور از قطبی
که ما می ستائیم آقا صاحب الزمان(عج)است بله با افتخار
می گوئیم قطب سلسله خاکسار جلالی آقا صاحب الزمان
وما فقرای خاکسار خاک پایش.
3)پرسیدند چرا خانقاه دارید؟خانقاه همان گونه که از اسمش
مشخص است خانه آقا است منظوراز آقا کیست؟
آقا امام علی (ع) که اگر در غیر این صورت باشدنباید اسم
خانقاه رویش باشد.همانگونه که میدانید در مساجد نمیشود
خوابید وبرای همین خانقاه بنا شد که مسافران جایی برای
اقامت داشته باشند وفقرایی که در خانقاهها هستند از آنها
پزیرایی نمایند ومکانی باشد برای بپا داشتن مراسماتی مانند
میلادها و سوگواریها برای انبیا(ع)وصاحب این مکان کسی جز
خود انبیا(ع)نیستند.
4)هرکس که خودرا شیعه مینامد باید روایت گر ائمه(ع) باشد.
5)خاکسار از بانوان دست گیری نمیکند
6)پیران, مکتب سرخ تشیع را معرفی میکنند نه خود را
7)در خاکسار سجده بر پیر و مشایخ وجود ندارد
8)خاکسار برپایه اسلام, حرام را حرام وحلال را حلال
9)خاکساران نماز می خوانند روزه میگیرند حج میروند ودقیقا هر
تکلیفی را که اسلام برای یک مسلمان واجب میداند بر خود
واجب میداند
جعفری باش گر خدا خواهی ورنه درهر طریق گمراهی
فقیر خاکسار میرسرمست [ دوشنبه یازدهم بهمن 1389 ] [ 1:27 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
سخنان برگزیده از امام علی (ع) :
به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.
با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .
هر که بر حسدش غالب نشود ، بدنش گور جانش خواهد شد .
گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد .
برترین کارها کاری است که برای خدا باشد .
آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود در باره دیگران مگوی .
هر که میانه روی پیشه سازد گرفتار فقر نشود .
هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از جدال بپرهیزد.
در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .
خوش رویی احسانی است بی هزینه .
نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است . [ پنجشنبه هفتم بهمن 1389 ] [ 5:23 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
[ سه شنبه پنجم بهمن 1389 ] [ 0:39 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
سلام برحسین و اربعینش سلام بر زینب و اندوه جانکاهش سلام بر اشگهای غریبانه سیدالساجدین سلام بر اربعین و زائرانش! سلام بر کاروانیانان به سوگ نشسته که به سوغات برمزار کشته شدگان. عشق بردند واندوه را به مویه نشستند. یا ثارالله وابن ثاره به شوق زیارت صحن وسرای جان فزایت اربعین شهادتت را به سوگ مینشینیم التماس دعا فقرای سلسله خاکسار ابوترابی غلام علیشاهی حضرت میرکوثر ومیرجلال علیشاه خاک پایتان میر سرمست خاکسار [ سه شنبه پنجم بهمن 1389 ] [ 0:33 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
[ سه شنبه پنجم بهمن 1389 ] [ 0:8 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سرمیزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم. [ یکشنبه سوم بهمن 1389 ] [ 21:58 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
او در ۵ سالگی با تصوف و عرفان آشنا شد و پدرش میر عبدالله، او را به مجالس صوفیه میبرد. شهر حلب در آن زمان مرکز مکتب وحدت وجودی ابن عربی بود. شاه نعمتالله از این فرصت استفاده کرده و در حلب در خدمت محیالدین ابن عربی قرار گرفت و از مکتب و عرفان او بهره برد. شاه نعمتالله برای پیشرفت در علوم و فراگیری بیشتر علوم دینی به شیراز سفر کرد. شهر شیراز در آن زمان از مراکز اصلی دروس فقه و مذاهب سنّی بود. شاه نعمتالله برای یافتن مرشد و مراد خود به این سو و آن سو و در خدمت شیوخ و مشایخ زیادی قدم برداشت. شاه نعمتالله علوم مقدماتی را نزد شیخ رکنالدین شیرازی تحصیل کرده و علم بلاغت را خدمت شیخ شمسالدین مکی و حکمت را نزد سید جلالالدین خوارزمی و اصول و فقه را نزد قاضی عضدالدین ایجی آموخت و چون علوم ظاهری طبع اورا قانع نمیکرد سالها به ریاضت و تصفیه و تزکیه باطن مشغول گردید و در پی مراد به سیر و سفر پرداخت تا عاقبت به مکه مشرف شد و از دست شیخ عبدالله یافعی یکی از عرفای عصر خویش خرقه پوشید و به مراد خویش نایل آمد و دست ارادت بدو داد، چنانکه در اشعار خود که از او یاد کردهاست:
شاه نعمت الله، به سیر و سفر در ممالک مصر و حجاز و ترکستان و ایران پرداخت و به نشر عرفان وتصوف همت گمارد. او بیست و چهار ساله بود که در مکه با شیخ عفیفالدین یافعی دیدار کرد. شیخ یافعی از عرفای بزرگ و با عظمت آن دوران به شمار میآمد. شیخ یافعی به سلسلههای طریقت شاذلیه و قادریه متصل میشد. شاه نعمتالله هفت سال را با شیخ عارف سپری کرد و از او علوم و دانشهای معنوی زیادی آموخت. شاه نعمتالله بعد از آن به مصر رفت و در آنجا به سوی جهان فرهنگ ایرانی روی آورد. وی در بازگشت به ایران پس از ازدواج با نوه دختری میر حسینی هروی، بهسوی کوهبنان کرمان عزیمت کرد و در آنجا به ریاضت طویل المدتی پرداخت که مکان مورد نظر بنام تخت امیر معروف است. در طول این مدت، افراد بسیاری در نزد او به تحصیل علوم و معارف صوفیه پرداختند واز محضر ایشان کسب فیض نمودند. سلسله نعمتاللهی، منسوب به شاه نعمتالله ولی از عرفای بزرگ ایران و اسلام است. [ چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 ] [ 3:11 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
![]() علی آوای هستی ، نغمه رود محمد تار هستی و علی پود اگر هر شاعری را شاهکاری ست علی زیباترین شعر خدا بود علی مولا ، علی آقا و سرور علی از کیمیای عشق ،برتر علی قدرت نمای بیکرانه علی آیینه صد قرن دیگر علی شعر و علی شوق و علی شور علی از وهم و از پندارها دور میان کوچه های شهر ظلمت علی ایات پاک سوره نور علی زیباترین فرزند آدم علی هم ریشه عیسی بن مریم علی اوج عطش را آب روشن کویر خسته را باران نم نم علی زایده آیات حق بود علی قدرت نمای ذات حق بود علی بود آن پرستوی غریبی که کوچش مایه هیهات حق بود [ یکشنبه بیست و ششم دی 1389 ] [ 17:9 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم وزپی جانان بروم هو 110 فقرای خاکسار جلالی درگذشت خادم الفقرا پیر غلام اهل بیت(ع)جناب درویش ( فقیر علیشاه) را به خانواده محترم ایشان تسلیت عرض مینماید شادی روح آن عزیز (صلوات) حضرت میرکوثر علیشاه حضرت میرجلال علیشاه میر وحدت علیشاه میر سرمست علیشاه میر منصور علیشاه میرظهورعلیشاه نور علیشاه دوست علیشاه خادم علیشاه صفا علیشاه خندان علیشاه میرگوهر علیشاه عشق علیشاه حیدر علیشاه وفقرای خاکسار اصفهان شهریار کرمانشاه ورامین بابل و... پرواز ملکوتی فقیر خاکسار (درویش فقیر علیشاه)را تسلیت عرض مینمایند روحش شاد یادش گرامی [ پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ] [ 14:29 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
[ چهارشنبه پانزدهم دی 1389 ] [ 22:53 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
هوحق یا علی مدد علی عشق علی علی عشق عشق هو ...جلوه پیران برقرار برای شادی روح چهار پیر بزرگ خاکسار (حضرت بهار علیشاه حضرت خیرالحاج مطهر علیشاه حضرت مستور علیشاه) (حضرت میرطاهرعلیشاه) (صلوات) تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود سلطان سخا و کرم و جود علی بود مسجود ملائک که شد آدم به علی شد آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود آن معنی قرآن که خدا در همه برهان کردش صفت عصمت و بستود علی بود جبریل که آمد ز بر خالق یکتا در پیش محمد شد و مقصود علی بود آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر برکند به یک حمله و بگشود علی بود عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم از روی یقین بر همه موجود علی بود این کفر نباشد سخن کفر نه این است تا هست علی باشد و تا بود علی بود سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان شمس الحق تبریز که بنمود علی بود [ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 5:4 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
هو یاعلی مدد درزمان حضرت شاه سیدجلالدین حیدرسلسله خاکسارجلالی رونقیبسزایافت.فلذالازم است دراینجا مختصری هم به ذکر احوالشاه سیدجلالدین حیدریا(سرخ پوش بخارائی)بپردازم.ایشان درسال 595هجری قمری متولد گردیدودر اوان عمربه کسب علوم فقه واصول وحکمت نزدشیخ بهاءالدین زکریای ملتانیپرداخت وسپس در جرگه فرقه خاکساردرآمدوبه حلقه مریدان وطالبینشاه جمال چرمینه پوش پیوست وبااستعدادفراوان وذاتی وپاکی وطهارتباطنی که داشت به عبادت و مجاهده و سلوک الی الله پرداخت و به درجاتعالیه فقری نائل آمد .ایشان شاگردان را تربیت نمود که هر کدام سر چشمه های جوشانی از علمو معرفت بودند مانند جناب مقصود علی شاه ونسب سیادت ایشان با نه واسطهبه حضرت علی النقی (ع)میرسد که در اینجا به ذکر آن میپردازیمسید جلالدین حیدر میرسرخ بخارائی بن سید ابوالمؤیدبن علی بن سیدجعفربنسیدمحمودبن سیداحمدبن سید عبدالله بن سید علی اصغربن سید جعفربنحضرت امام ذوالاکرام علی النقی (ع)اورا پنج فرزند ذکوربه نامهای سید علیسیدجعفر.سیدصدرالدین.سید بها الدین احمد و سیداحمد کبیرمی باشد که بسیاریازسادات جلیل القدربخاراء پاکسان وهندوستان ازنسل ایشان میباشد.ازایشان بزرگواریها وکرامتهای بسیاری نقل شده واغلب شیعیان پاکستانوهندوستان وبازماندگان تربیت شدگان این سید جلیل القدر وتنی چند ازپیرانومرشدین بزرگوار این سلسله جلیله میباشند ومزار پاک آن حضرت دراوچشریف در پاکستان میباشد.هم اکنون نیزفقرای خاکساردر هند وپاکستان وایران وعراق ساکن بوده وبازحمتوکاروتلاش در جامعه خدمت به خلق خدا نموده ولحظه ای دلشان از یاد حق غافلنمیگردد.حضرت شاه سید جلاالدین حیدر به القاب پیرمیرشیرامیرملقب بودهوفاتش سال 690هجری میباشد [ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 4:59 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
شیخ شبلی روزی شیخ شبلی عليه الرحمه بر خانه بیماری می گذشت. طبیبی را دید که دیوانه ای راعلاج می کرد. شیخ گفت:ای طبیب شربت گناه داری !؟ طبیب در جواب عاجز ماند. دیوانه گفت: برو تخم تواضع و برگ پشیمانی و بیخ نیازمندی در هاون توبه ریز و به دسته ربنا ظلمنا انفسنا بکوب و به آب ندامت حل کن و در دیگ دل بریز و به آتش محبت بجوشان و به کفچه موءدت بجنبان و به ذکر سبحان الذی بیالای و در قدح عشق ریز و در سایه الحمدلله نه و در سحرگه الله اکبر بنوش تا شفا یابی!!! [ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 4:8 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
یااباعبدالله من عاشق آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر من نتوانم هیئت عزاداران حضرت سیدالشهدا(ع) فرا رسیدن ایام سوگواری ذوالفقارعلی(ع)سلطان عشق حضرت اباعبدالله الحسین(ع) وسپه سالاردشت کربلا حضرت قمربنی هاشم(ع)را به پیشگاه ولی عصر(عج)وعاشقان کوی عشق تسلیت عرض مینماید. فقرای سلسله خاکسار جلالی ابوترابی غلامعلیشاهی وفرزندان عارف فرزانه حضرت عمادالعارفین حضرت میرطاهرعلیشاه جناب میرکوثر علیشاه وجناب میرجلال علیشاه میرسرمست علیشاه خاکسار
[ شنبه بیستم آذر 1389 ] [ 22:22 ] [ میرسرمست علیشاه ]
[ ]
|
|
| [ قالب های وبلاگ واورنه ] [ Templates : Varoone ] | ||